هشتم مارس مصادف است با روز جهانی زن، روزی که زنان دردمند برای احقاق حقوق حقه خود پباخاستند و ضمن به چالش کشیدن نظام کهن مردسالاری، چشم انداز غایی را رسیدن به رهبری سیاسی ترسیم نمودند.

شکست جنبش های زنان برای برابری طی یکصد سال گذشته، نه بدلیل نبود عزم دراین نبرد نابرابر، رشادت و از خود گذشتگی بلکه بدلیل فقدان رهبری و به‌ویژه عنصر کیفی رهبری کننده در میان نیمی از آحاد جامعه جهانی بود.
وجود تفکرات فئودالیته، مرد و یا پدر سالاری، جنگ های جهانی به‌ویژه رشد و نمو پدیده ای بنام فاشیسم، استعمار، استثمار و ستم مضاعف به یقین از عوامل مهم برای ترمز زدن بر خواسته های بحق زنان بوده است.

 به همین منوال نیز در دیکتاتوری مذهبی حاکم بر میهن امان زنان ایران با پدیده شومی بنام «بنیادگرایی مذهبی» روبرو می‌باشند که در طبیعت ضد انسانی خود، اساس و بنیان جامعه را نه تنها بر مردسالاری و فاشیسم مذهبی بنا نهاده، بلکه فراتر از آن با ساری و جاری نمودن قوانین ارتجاعی و عقب‌مانده مانند حجاب اجباری، حذف حقوق شهروندی برای زنان و یا موضوعات مهمی مانند ارث، وراثت، حضانت، حق سفر، حق انتخاب شغل، تبعیض و نگاه استثمارگرایانه و جنسیتی و همچنین انواع و اقسام شبکه‌ها و نیروهای سرکوبگر، زنان میهن امان را بند کشیده است.

در دهه ۷۰ مقاومت ایران به‌ویژه شخص خانم رجوی، با شناختی اصولی از این پدیده شوم، موضوع «رهبری سیاسی زنان» در جامعه را در دستور کار خود قرارداد.
بر این منطق این زنان پیشتاز مجاهد بودند که نبردی سهمگین را با عنصر جنسیت و استثمار برای رسیدن به برابری آغاز نمودند و بنیادگرایی مذهبی در ایران را به چالشی ملی کشیدند.

مریم رجوی در این رابطه می‌گوید: «زنان به خود و توانمندی‌های خودباور کردند و توانستند غول ناباوری که مانع بزرگ آن‌ها بود را کنار بزنند، خود را از اسارت تفکر و نگاه کالایی رها کنند، به جای کنش‌پذیری و مسئولیت‌گریزی، مسئولیت‌پذیر شدند، ترس از شکست، و ضعف نشان‌دادن در مقابل هجوم سختی‌ها را از خود دور کردند». (کنفرانس به مناسبت روز جهانی زن – آلبانی اسفند ۱۳۹۶)

بدین‌سان بود که مجاهدین و مقاومت ایران با تأسی از افکار بلند خانم رجوی، جنبشی بنام «جنبش برابری» را بنا نهادند و ضمن بیمه کردن مقاومت ایران، چراغی شدند برای رهایی و آینده‌ای روشن برای تمامی زنان میهن امان و منطقه.
بر اساس این راه حل بود که نه تنها زنان ایران، بلکه زنان منطقه نیز، یکی پس از دیگری بپا خاسته و هیولایی بنام «بنیادگرایی مذهبی» را نخست شناخته و تحلیل نمودند و النهایه آن را به چالشی فراملی کشاندند.

همچنین بر این منطق است که اکنون در ایران تحت دیکتاتوری خامنه‌ای با وجود تمامی تمهیدات، سرکوب، اعدام، شکنجه، تحقیر و توهین و اسیدپاشی و چماق کشی، زنان فقط برای طلب نمودن چیزی از دیکتاتوری خامنه‌ای به خیابان‌ها نیامده‌اند، بلکه آمده‌اند تا کلیت «نظام آخوندی را از میان بردارند».
مضمون و جوهر قیام مردم ایران از دیماه سال گذشته و در هیبت رشد یابنده کانون‌های شورشی که اکنون خود را نخست در رهبری توانمند زنان مجاهد و مبارز به نمایش گذاشته، در یک‌کلام واژگون نمودن مناسبات ارتجاعی و بنیادگرایی در ایران و رسیدن به جوهر آزادی برای تمامی آحاد جامعه است.
به امید آن روز