ــ ۲۲ ــ

دمدمه های صبح کاذب بود که با سر و صداهای عجیبی از خواب نوشین دوشین بیدار شدم. دیدم هرچه قوم و خویش دور و نزدیک و همسایگان نزدیک و دور دارم ، دور تا دور بالینم در حال رقص و خواندنند:

صفحه9 از243