"دلت را قرُص کن رفیق"

 

راه پُر پیچ و خم و صعب العبور است
شیخک جلاد و دودمانش پا به گور است

آقتاب صحبگاهی خنده زد و غُنچه شکفت
نفس گرم تفنگ با چریک، هنوز چه جور است

دلت را قُرص کن رفیق، شعله ور شو
انقلاب و جنگ خلق، پُر تر زِ نور است

چشمه ها و کوهساران، محو تماشای تو اَند
سینۀ پُر درد تاریخ، چون سنگ صبور است

خلق ایران بپا خواسته، شکُفته چون به گل
ظلم سرمایه سر منبر، به زور است

سپاه گرد آزادی ستان، بر بال نسیم رقصان شده
آخوندک پلید زیر عبا خزیده، چو موشِ کور است

جوانان وطن، سَرفخرم هوا بردند
زایشِ فصلِ بهاری، چو بلور است

عقابانِ بلند تیز پرواز، بال گشودند
فقیح و گشتاپوش، از ترس چو مور است

شهیدان به خون اُفتاده بر خاک وطن، ققنوس شدند
بال زَنَد بر سرخ خاکسترو این میهن چه مَسرُوراست

جبهۀ سرخ خلایق، کار و زحمت، بیرقش بالا رود
لر عرب فارس و بلوچ، ترکمن کرد آذری، چه با غرور است

دست بدست و پشت به پشت، کوهِ یکپارچه شویم
اتحاد و رزم ما، شور و شّرر، هالۀ نور است

دلت را قُرص کن رفیق، سینه سپَر کن
 دین و دولت، ظلم و استثمار ز سرمایه، به گور استِ

دلت را قُرص کن رفیق، مغرور و شاد باش
آزادی برابری، نزدیک، نه دور است

دلت را قُرص کن رفیق................