روز جهان بستر کارگر بر کاروران دست و اندیشه فرخ باد


تا اینکه چندی دیر تر ریزد فرو دیوار ها

دژخیم بر پا کرده در هر گوشه چوب دار ها

آغشته نان ما به خون ایام سخت و بد شگون

کوبیده ما را استخوان زنجیر استثمار ها

مائیم و جنگی بی امان رزمی گران تا پای جان

کوبنده بادا مشت ما بر پنجه کفتار ها

ازریشه میلرزد زمین با موج گل در آستین

نظم کهن پوسیده تا برنا شود پندار ها

رود عظیم خلق ها جوشنده باد و پر بها

تا پاک گردد میهن از لوث وجود خار ها

جمعیت ما ناب تر دریای ما بیتاب تر

نظمی کلان می روید از پیوستن جوبار ها

آینده پیش چشم ما انسانی است از غم رها

با پیکری پولاد گون پیروز در پیکار ها

طغیان انسان بر زمین هرگز نمی ساید جبین

تا می درخشد شعله بر پیشانی سردار ها

تا اینکه چندی دیر تر ریزد فرو دیوار ها

دژخیم بر پا کرده در هر گوشه چوب دار ها