به مناسبت روز زن هشت مارس

امروز به جای تو می نویسم

نه برای خودم و تو می نویسم

می نویسم

به همه آنها که لبخند را از ما دریغ کردند

به آنان  که به نام بهشت  

ما را مشتاق جهنم کردند  

بگو فریاد بزن

سر بر دار!

به که سربردار،  

با سکوتی به حجم قرون

شمع آجین شدیم  

و از من،  ما ، زن شیطان ساختند

 آماج سنگهای جهالت شديم

بر دردمان خندیدند

در اسارت  دست بر ما یازیدند

و قربانی نفس شریرشان شدیم

با تنهای پاره پاره  

 در  لجه خون نشستیم

و در برابر به مادرانمان  

حبه قندی دادند که امامشان را خوش آید

کرامت انسانی  را در برابر  

سرمایه

 به مسلخ بردند

و سربریدند

آنگاه بود که ملیجک هاشان  

سر از پا نشناخته  

به اشاره ای  

جای دوست و دشمن نشان  دادند

و بر آنها نام هنرمند گذاشته بودند

دریغ که جهان دیده بر هم گذاشت  

گمان کردند که چون چهل ها  سال بر همین سیاق گذشت

همیشه چنین خواهد بود

اما   

نه !  

نه یکبار  

که  

هزاران بار

من نه اصالت به اسارت دادم  

و نه تن به تحقیر  

و هنوز هم  

و هنوز هم  باید

توان من

توان تو  

توان ما