مست از خُم رنگ و ریا، بهتان به مستان می زند
سر تا به پا کافر ولی، او لافِ ایمان می زند

مرجع به بیداد و ستم، فتوای غارت می دهد
بی وقفه ساغرها زخون، پیدا و پنهان می زند

شاگردِ اول بوده او، در محضر خُم، مِی و نِی*
شیخ است با هر خدعه ای پهلو به شیطان می زند

هم حجت ظلم است و هم، آیاتِ خونبارِ جنون
چون عقرب جرّار او، بر این و بر آن می زند

این بدسگالِ خیره سر، مال یتیمان می بَرد
نانِ فقیران می بُرد، دَم از مسلمان می زند

حد می زند بر پیکر مرد و زن و پیر و جوان
در واقع او شلاق بر، آیاتِ قرآن می زند

از کینه خون دارد به رگ، آلوده با حقد وحسد
مظلوم را در هر گذر، تا سرحد جان می زند

از شیرۀ جانِ کسان، زالو صفت می نوشد او
آنگه چو مارِ غاشیه، آتش به دامان می زند

نعلین پوش است و عبا بر دوش دارد او، ولی
تکبیر بر گلدستۀ ابلیس و شیطان می زند

۱۵ ژانویه ۲۰۱۹


*خمینی