جارو خواهید شد
چونان برگهای زردِ خزان زده
که از شاخه ها فرو می ریزند
فرو خواهید ریخت
و در اعماق متعفن ترین
نقطۀ تاریکِ زباله دانِ تاریخ
دفن خواهید شد

زان پس مردمان نام شمایان را
آمیخته با ننگ و نفرت و نفرینی ابدی
به خاطر خواهند سپرد
و یادتان، همارۀ لعنتی جاودانه
خواهد شد
آری! جارو خواهید شد
در یکی از همین روزهای زردِ خزان
یا در شبی سرد و تاریک و هول آور
رو به زمستانی که پنجره اش را
به سوی شمایان گشوده است
و در پیِ آن نکبت و تعفن و نفرت
یکجا و همراه هم، از سرزمین اهورایی من
زدوده و گم و گور خواهد شد
اما... همۀ شما بی کم و کاست
در خاطرۀ تاریخ، تلختر از هلاهل
باقی خواهید ماند
در کسوت هیولاهای مخوفی
عبا بر دوش و عمامه به سر
که نعلین آنها از سُم سرکش ترین ستوران
کُشنده تر و مرگبارتر بود
از خون مردمان ارتزاق کردید
در پیاله هایی که نام «الله» بر آنها
نقش بسته بود
و حرمتشان را شکستید
با سنگهایی از کینه و شقاوت
که از اعماق عصر حجر
با خود به ارمغان آورده بودید
***
در همین پائیز یا در زمستانی
که در راه است
در فصل گندزدایی افکار
و عقاید متحجر و پوسیده تان
جارو خواهید شد
جارو خواهید شد
جارو خواهید شد.