«سرکردگان حکومت اشرار، پس از سیزده سال ظلم و جنایت و غارتگری و فساد، حال با بالاگرفتن و قهرآمیزشدن بیش از پیش تظاهرات اعتراضی مردم، از چشم انداز پایان زندگی منحوسشان چنان به وحشت افتاده اند که اختیار زبانشان را هم از دست داده اند.

دلیلش این که رهبر و "ولی فقیه" رجّاله های حاکم، با گشاده دستی تمام، صفات خاص و انحصاری مقام "ولایت" را به قیام کنندگان مشهد بخشیده و آنها را اراذل و اوباش خوانده است. او هم­چنین گفته است: "یک قشر رذل، اوباش و چاقوکش، که یک اقلیّت معدودی هم هستند، و یک مشت مفتخورها و لاشخورهای جامعه در این قضیه دست داشته اند که دستگاههای انتظامی البتّه باید با اینها برخورد کنند، باید مثل علفهای هرز اینها را بکنند و درو کنند و دور بیندازندد"، بی آن که متوجه باشد با مشخّصات و نشانیهایی که داده، فرمان قتل عام آخوندهای حاکم را صادر کرده است.

 وقاحت مطلقۀ آخوندی را، امّا، باید در اراجیف هذیان گونه یی جست که رئیس جمهوری اراذل ـ و امید بربادرفتۀ لاشخوران جهان ـ در نماز جمعۀ عید قربان برای تخطئۀ قیامهای مردمی در سراسر کشور سر هم کرد. او در تحلیل از خیزش مردم محروم مشهد ـ یا به قول خودش از "مسألۀ کمی تلخی که داشتیم"!ـ با شیّادی تمام فهرستی از دشمنان خیالی داخلی و خارجی به هم بافت که گویا مسئول ایجاد آن خیزش عظیم بوده اند: "در داخل شما می بینید اینها که از انقلاب ضربه دیده اند، میدان آنها که میدان تجاوز و مفتخوری است، بسته شد. آن بی بند و بارها، ولگردها و اوباشها... آنها ناراضی هستند. آنها یک چنین صحنه هایی را می خواهند، کاباره ها و لب دریاهای گذشته را می خواهند. قاچاقچیان و این شرورهایی که هنوز هم هستند... خوب دوستان و بستگان اینها و بچه های اینها ناراضی هستند. تیپی از سیاسیهای چپ و راست، لیبرال و سلطنت طلب و امثال اینها، که به کلّی سرکوب شدند و نه در خارج، نه در داخل موقعیّتی ندارند... اینها ناراحت هستند و اینها در جامعه پخش هستند و همه جا هستند. ما هم تسویۀ عمومی نکردیم که همۀ اینها را جارو کنیم... شاید دلشان با ما نباشد ولی ظاهراً توبه کرده اند... می بینید تیپ اینها یک تیپ اوباش و شرور است... یعنی همینها هستند که الآن طرف ما هستند".

 به نظر این آخوند بی همه چیز اعتراض مردم فقیر کوی طلّاب مشهد به خراب کردن آلونکهایشان توسط دولت، به خاطر آن است که کاباره ها و لب دریاهای گذشته را می خواهند؛ برای آن است که دوستان و بستگان قاچاقچیان ـ که درشت ترینشان در رأس هیأت حاکمه اند ـ و بچه های آنها ناراضی اند، یا به این دلیل است که "تیپی از سیاستهای چپ و راست" که هیچ موقعیّتی در داخل و خارج ندارند، هرچند توبه کرده اند، امّا "شاید دلشان با ما نباشد"!

 مردک بی آبرو با این تحلیلش تا همین جا کمربند سیاه وقاحت را برده است. امّا به همین "مختصر" قانع نیست و دشمنان خارجی "اسلام عزیز" را هم شماره می کند: "الآن رادیو بی بی سی و رادیو امریکا درست دارند کارگردانی و برنامه ریزی می کنند. در امریکا شعبۀ امریکایی عفو بین الملل، با آن سابقه، دلسوزی می­کند برای فرد شروری که ماشین شرکت واحد را آتش زده است و کیفر می­بیند، یا در لندن چهار نفر جمع می­شوند، یا فراریهایی که باز از همین تبار هستند برای این افراد دلسوزی می­کنند...».

 آخوند رذل هرزه گو البتّه می داند که یاوه سراییهای بی سر و تهش هیچ ابلهی را نمی فریبد. منظورش هم ارائۀ تحلیل نیست، به عکس، کتمان واقعیّت است. او حاضر است هر مهملی را نشخوار کند تا مجبور نشود از گستردگی و عمق خیزشهای مردمی، از قهرآمیزشدن رو به افزایش درگیریها، از نقش مستقیم مقاومت ایران در برانگیختن این شورشهای مردمی و از نقش مکمّل این جنبشها و ارتش آزادیبخش ملی حرف بزند. درست است که تحریف واقعیت و دروغگویی در "فرهنگ حوزه" امری همیشه حلال و گاه واجب است، امّا پیگیری زیاده از حدّ در این راه و تلاش برای توجیه دروغی توسط یک دروغ بزرگتر، سرانجام شیّاد دروغزن را از فرط بی اعتباری مضحکۀ عام و خاص می کند­.

 رئیس دولت اوباش از این امر هم غافل نیست، با این همه در این راه همچنان پیش می رود تا به عام و خاص حالی کند که وقاحت آخوند لایتناهی است: "خارجیها به عیان می­بینند که جمهوری اسلامی دارد تبدیل می­شود به یک قدرت بسیار عظیمی در منطقه، و بی رقیب... مشاهده می­کنند که ما از برنامه جلو هستیم... مسیر حرکت هم در جهت استقلال و خودکفایی است... آنها می بینند ما در بحث آموزش آن چنان پیش رفته ایم که امروزه در اکثر رشته های عالی دورۀ دکترا تأسیس کرده ایم... مشاهده می کنند که فیلمهای ساخت ایران در قلب لندن و در بهترین سالنهای نمایش [!] مورد توجّه نقّادان بی طرف و منصف قرار گرفته... تعداد بی­سوادان در حال کم شدن است... تعداد بیکاران دائماً در حال کاهش است... می بینند همۀ رشته های وابستگی دارد قطع می شود [!]، کشوری که تا دو سال پیش چهار میلیون تن فولاد وارد می کرد، امروز فولادش را خودش تهیه می کند و در آستانۀ [!] صادرات فولاد قرارگرفته... می بینند آنهایی که در قرون متمادی هرز می­رفته، الآن دارد به دست متخصّصان و کارگران ما سدها بسته می شود و مهار می­شود و این آبها فردا اراضی کویر و خشک را تبدیل به گلستان می کند [!]... کشاورزی را به صورتی در می­آورد که موادّ غذایی داخل کشور تأمین شود و همین حالا شما می بینید سالانه ۸۰۰ هزار تا یک میلیون دارد اضافه تولید می شود... مجموعاً در زمینۀ گندم و برنج و جو و چیزهایی از این قبیل حدود دو میلیون تن هر ساله اضافه تولید داریم...».

 حق این می بود که رئیس جمهوری اوباش، اراجیف هذیان وارش را با ادّعای گذشتن از "دروازۀ تمدّن بزرگ" تکمیل می کرد و از جانب اکبرشاه به محمدرضاشاه پیام می داد: "تو آسوده بخواب، ما بیداریم!"

 اگر در این انبان رذالت و کثافت هنوز ذرّه یی شرف و انصاف باقی مانده بود، جاداشت به او یادآوری شود که درست در همان روزی که تُرّهات بی سر و تهش درمورد گلستان کردن کویرها و اضافه تولید کشاورزی در روزنامه ها چاپ شد، روزنامۀ "جمهوری اسلامی" (۲۳خرداد) از قول معاون سازمان جنگلها و مراتع نوشت: "در هر ثانیه ۴۸۰متر مربّع زمین خوب کشاورزی در ایران تبدیل به کویر می شود. هر ساله یک میلیون هکتار از خاک ایران تبدیل به کویر شده و تحویل آیندگان می گردد. میزان خاک کشاورزی که سالانه در ایران شسته می شود را اگر بار کامیونهای ده تنی کنیم و آنها را پشت سر هم قرار دهیم، ۴۰ بار محیط کرۀ زمین را دور می زند». ولی چه سود؟ در "نهضت امام خمینی" وقاحت هر آخوند چهار صد بار منظومۀ شمسی را دور می زند و باز چیزی زیاد می آورد!

 سه سال پیش، خمینی پس از نوشیدن جام زهر پیش از آن که جهان را از لوث وجودش پاک کند، در تلاش برای تأمین آیندۀ روشن رژیمش، ترتیبی داد تا پس از خودش گاری درهم شکسته و به گل نشستۀ "ولایت فقیه" را به دو یابو ببندند: یکی شریعتمدار، ولی "فقیه به معنای غیر مصطلح" و یکی سیاستمدار، البته به مبتذل ترین و کثیف ترین معنای کلمه. اولی را ـ که خمینی در باره اش گفته بود از ولایت مطلقۀ فقیه هیچ نفهمیده است ـ یک شبه در خُم رنگرزی فروکردند و "آیت الله" بیرون آوردند و از آن پس هر از چند گاه برایش "تجدید بیعت" می گیرند، چون هنوز کسی داخل آدم حسابش نمی­کند. بر سر دوّمی، امّا، بسیاری از همان آغاز کار شرط بستند، چون پیش از آن بارها استعدادش را در رذالت و خیانت، از جمله در ماجرای "ایران­گیت" نشان داده بود. اوّلی را در اوایل زمستان گذشته، هنگام سفرش به جنوب، در تلویزیون نشان دادند که در جایی نشسته بود و برای افرادی که به صف از مقابلش رد می شدند، همان اداهای کریه و تهوّع آور خمینی را در می­آورد: اشیایی را، برای متبرّک کردن، از آنها می گرفت و در دهان می کرد، یا دستش را ـ از زیر حجاب ـ برای بوسیدن دراز می کرد، یا به سر و کلّۀ کودک بیماری دست می کشید تا شفا یابد و ... معلوم بود که در تقسیم کار، وظیفۀ ماکت خمینی فریفتن ناآگاه ترین هاست. دوّمی، امّا، با الهام از رسوایی ایران­گیت، نقش حامل "کیک و کلت" را بازی می کرد: کیک "بازار ایران" برای جلب سرمایه های بین المللی و کلت "اسلام عزیز" برای ترور مخالفان ایرانی.

 بازی مزوّرانۀ این دو شیخک بی آبرو ـ که وحوش "خط امام" را هم بلاگردان خودشان کرده بودند ـ به ویژه پس از "برکات" بادآورده یی که بحران خلیج فارس به دامنشان ریخت، بسیاری را فریفت. تنها بعضی از سیاستبازان اروپایی نبودند که خوشرقصی برای رژیم را به جاهای تهوّع آوری کشاندند، در میان ایرانیان نیز بسیاری از محافل سرگشته و عناصر ورشکسته ـ که خود را "اپوزیسیون" هم جا می زدند ـ برای گرفتن اجازۀ بازگشت، شروع به توبه نامه نویسی کردند.

 همۀ از هول حلیم در دیگ افتادگان که از ظنّ خود یار شیخ شده بودند، یقین داشتند که پس از انتخابات مجلس چهارم رژیم و حذف خط امامیها، اراذل "پراگماتیک" و "میانه رو" به پیروزی مطلق دست خواهند یافت.

 اینک انتخابات پایان یافته است و خط امامیها، از ریز و درشت، کنار گذاشته شده اند. با این همه کسی جرأت ندارد برای پیروزی "میانه روها" در انتخابات رجزخوانی کند. به عکس، هرکس به عیان می بیند که خیزشهای پیاپی مردم در شهرهای مختلف کشور و درگیرشدن قهرآمیزشان با نیروهای سرکوبگر رژیم، دورنمایی جز سقوط اشرار را عرضه نمی کند. این نکته را خود اراذل حاکم بهتر از همه درک کرده اند. به همین دلیل هم تظاهر به میانه روی و پایبندی به قانون را کنار گذاشته و به اصل خود رجعت کرده اند. "ولی فقیه" اوباش می­گوید: "این اخلالگران، همان تفاله ها و مغلوب شده ها و شکست خورده های جنگ بَدر و حُنین اند که امروز از این گوشه و آن گوشه سربلند می کنند... جوانهای حزب اللّهی کشور و نیروهای مؤمن و مخلص و همانهایی که صحنه های جنگ را اداره کردند و بسیجیها... و خانواده های شهدا و امثال آنها هستند که باید در صفوف مقدّم قرار بگیرند". رئیس "میانه رو" حکومت اوباش هم همین را می گوید: "مسألۀ اساسی خود مردم هستند ... خود مردم جواب این شرارتها را بدهند بهتر است تا این که ما متوسّل به خشونت و تنبیه و کیفر بشویم".

 پیام اوباش تهدید به جنگ و سرکوب لگام گسیخته است. پیام خیزشهای مردم ستمدیدۀ شهرهای میهنمان نیز به همین روشنی است: سرنگونی قهرآمیز حکومت اوباش. نقش اساسی و تعیین کنندۀ ارتش آزادیبخش ملی در این تسویه حساب نهایی بین مردم و دشمنان مردم، هرگز چون امروز قابل لمس نبوده است» («شورا»).

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

*(«سرسخن» ماهنامۀ شورای ملی مقاومت ایران، شمارۀ ۴، دورۀ دوّم، خرداد ۱۳۷۱. سردبیر ماهنامۀ «شورا»: دکتر منوچهر هزارخانی).

 ـ این «سرسخن» پس از قیام دلاورانۀ ۹ خرداد ۱۳۷۱ مردم مشهد نوشته شد.

«وقاحت مطلقۀ شیخ»*  دکتر منوچهر هزارخانی