«خانمها، آقایان، برادران و خواهران حزب الله، رفقا،
 کلاههایتان را بردارید، کف بزنید و شادی کنید، تکبیرگویان خواهان ادامۀ حیات خمینی تا ظهور امام زمان شوید (شاید هم بهتر باشد به فکر شعار مشابهی برای ولیعهد تازه قانونی شدۀ امام باشید) یا مشتهایتان را گره کنید و انترناسیونال بخوانید. خلاصه به هر طریق که صلاح می دانید به یکدیگر تبریک و تسلیت بگویید. چرا که شعار معجزه آسای امام خمینی اینک دیگر عالمگیر شده است؛ شعار سحرآمیز "وحدت کلمه" را می گویم؛ وحدت کلمه در مبارزه با انقلاب و مقاومت و در خصومت با هر عمل سیاسی یا نظامی این مقاومت؛ وحدت کلمه یی که هر بار و به دنبال هر دستاورد سیاسی یا نظامی مقاومت، عریان تر می شود.

این بار کلمه یی انگیزۀ وحدت کلمه یک "دیدار بی اهمیت" است (۱). دیدار مسعود رجوی با ملک حسین بار دیگر آب در خوابگه مورچگان ریخته است. به راستی دست مریزاد! آقایان، رفقا...! این بار شاهکارتان به سرحدّ کمال نزدیک شده است. همنوایی، هماهنگی و، آنجا که ضرورت می یابد، تقسیم کارتان بی نظیر است. هدف، البته برای همه شما کاملاً واضح و روشن است. مدتهاست که اختلاف نظری در این باره ندارید. حمله به مقاومت، درهم شکستن مجاهدین! این بار، ولی، تاکتیکها، مضمونها و حتی تعابیرتان نیز هماهنگی و تطابق یافته اند. اگر هنوز خودتان در این باره شک دارید، اجازه بدهید مروری بکنیم بر مواضع مشترکتان در بارۀ این دیدار:
۱ـ همگی خواسته اید کما فی السّابق رجوی را افشاکنید. این بار برای این کار ابتدا به افشای ملک حسین پرداخته اید. با تعابیر و، در بسیاری موارد، با کلماتی مشابه. مثلاً: "رایگان"، مجلۀ هواداران دو آتشۀ سلطنت طلبان نوشته است: "برادر رجوی، آخرین تانگوی رسوایی در پاریس را با ریتم سلطنتی اردنی ها رقصید... شاه حسین یهودای اردنی تراژدی عربی است، هرگاه دربار شهر لندن اراده نموده، ملیجک تاجدار آنها وارد معرکه شده، بازی جدیدی را در نقش یهودای عرب بازی کرده است. شاه حسین، که همیشه ارتباط نامرئی خود را با اسرائیل حفظ کرده و مسألۀ فلسطین را به عنوان برگ بازنده در دست داشته است..." (۲) و اطلاعات، روزنامۀ رژیم خمینی، ادامه داده است: "... که وی به عنوان گماشتۀ ریگان و واسطةُ العِقد اسرائیل، هم اکنون ایفای کثیف ترین و خائنانه ترین نقش در طول عمر خود را برعهده گرفته و آمریکا او را در لباس دلّال محبت، در پروسۀ مبارک و مشترک برخی از سران فلسطینی ها و اسرائیلیها، به قوّادی سیاسی گماشته است. در چنین شرایطی است که ملاقات صورت می گیرد و به همین دلیل است که باید آن را چیزی فراتر از یک ملاقات ساده پشت پرده خواند. این یک ازدواج سیاسی و عقد دائم است و "صداق"ی که تعیین شده نیز جلب حمایت بیشتر آمریکا نسبت به منافقین، توسط ملک حسین است..." (۳).
 رادیو صدای "اقلیّت" در گفتاری، ازجمله، اظهار لِحیه کرده است که: "اکنون نه توده های مردم بلکه ملک حسین و ملک فَهد و دیگر مرتجعین، نقطۀ اتّکای سازمان مجاهدین خلق محسوب می شوند... در عین حال این تقویت مناسبات با ارتجاع منظقه به معنای نشان دادن ابراز وفاداری سازمان مجاهدین خلق به امپریالیسم جهانی به ویژه امپریالیسم آمریکاست...(۴).
 "اکثریت" هم، که خود از پرچمداران "وحدت کلمه" است، البته در این رابطه عقب نمانده است: "شاه حسین ازجمله مرتجعینی است که حجاب فریبکاری او سراپا دریده شده و نزد مردم ما از نوک مو تا بن ناخن افشا گشته است. این شخصِ "مأمور" که همیشه به اجرای اوامر آمریکا معذور است..." (۵).
***
۲ ـ طبق معمول کوشش کرده اید که سازمان مجاهدین خلق را متلاشی شده معرّفی کنید، یا سازمانی که اگر هم چیزی از آن باقی مانده باشد، از زُمرۀ سازمانهای سیاسی خارج و تبدیل به یک گروه "توطئه گر" در حال پیوستن به خانوادۀ "مافیا" شده است.
 چند نمونه از کوشش مشترکتان در این زمینه را نیز بدنیست بخوانیم:
 "ایران امروز" نوشته است که: "مردم داخل ایران، ملاقات ملک حسین و مسعود رجوی را آخرین ضربۀ متلاشی شدن تشکیلات مجاهدین خلق تلقّی کرده اند که تنها در خارج از کشور دستمزد بگیرانی دارد..." (۶). و "جهان" همصدا، منتها با طمأنینۀ انقلابی! سازمان مجاهدین را چنین معرفی کرده است: "آن جنبش دانشجویی، دیگر با یک سازمان سیاسی سر و کار نداشت بلکه با گروهی رو در رو بود که با انواع حِیَل و توطئه...، خط زمینه سازی درگیریها و جنجالهای هدفمند را تعقیب می کرد..."(۷).
 روزنامۀ "جمهوری اسلامیِ" خمینی هم در تأیید رفقای خارج کشور نوشته است که: "... ظاهراً تشکیلات این سازمان که روزی به عنوان یک تشکیلات سیاسی شناخته می شد، اکنون در حال پیوستن به خانوادۀ مافیاست..."(۸).
***
 ۳ ـ بعد، "وحدت کلمه" همراه با یک تقسیم کار شگفت انگیز، در افشای مسعود رجوی:
 بختیار در مصاحبه یی اظهار لِحیه کرده است که: "... و طرف دیگر پادشاهی است که ... حالا می آید با یک آدمی که فقط تروریست بوده و از روی سیاست کلی که خود من اتّخاذ کردم، از زندان آزاد شده است، ملاقات می کند..." (۹). این "تروریست" هم حالا به زَعم "جهان": "به قیمت قربانی کردن هزاران رزمنده و کسب طوماری از لیست شهدا برای مغازله با سردستۀ راهزنان جهانی و... به مبارزه جنبش دانشجویی در "سیته یونیور سیته" پاریس پرداخته است" (۱۰).
 البته او و همدستانش آموزش تروریستی را در فلسطین دیده اند. اگر باور نمی کنید بفرمایید، این هم بخشی از نامۀ امینی به ملک حسین: "... همچنین مسألۀ تعلیم یافتن تروریستهای ایرانی همدست رجوی در اردوگاههای فلسطینی مستقر در اردن و لبنان در سالهای۱۹۶۰ و نبرد آنان علیه نیروهای آن اعلیحضرت در سال ۱۹۷۰ در اسناد و مدارک موجود ثبت شده است" (۱۱).
 این اسناد و مدارک را هم روزنامۀ اطلاعات رژیم خمینی افشا می کند: "به عنوان نمونه به قسمتی از سخنان همین آقای رجوی در ۲۷بهممن سال ۱۳۵۰ در دادگاه نظامی ... توجه کنید: "... در یک طرف محرومین، گرسنگان، آوارگان فلسطینی و مبارزین وجود دارند، و در طرف دیگر اغنیا، صاحبان ناپاک فانتوم و چاه نفت، ... بین اینها هیچ رابطه، هیچ تفاهم مطرح نیست. ما به این که در طرف اول قرار داریم افتخار می کنیم... ما به این که دست در دست چریکها برای نابودی امپریالیسم و صهیونیسم مبارزه می کنیم، افتخار می کنیم...." (۱۲).
 اگر این اسناد کافی نیستند، "اکثریّت" هست و آنها را تکمیل می کند: "برحسب اتّفاق خود رهبری مجاهدین نیز در گذشته یی نه چندان دور پیرامون سیاهکاریهای شاه حسین افشاگری کرده است... سازمان مجاهدین در یادنامه مجاهد شهید رضا رضائی ... می نویسد: رضا رضائی در اردن ماهیت دست نشاندگی رژیم ملک حسین را تا سرحد یک وحشیگری عظیم به چشم دید..." (۱۳).
***
 ۴ ـ حالا که این طور است، یعنی یک تشکیلات که سیاسی بوده و حالا در حال تبدیل شدن به یک سازمان مافیایی است، آن هم تحت رهبری تروریستی که در فلسطین تعلیم دیده و هزاران رزمنده را به کشتن داده و، از همه مهمتر، با پادشاه اردنی که وصفش رفت، نشست و برخاست کرده، در مقابل این تشکیلات باید ایستاد؛ باید تخم شک و نفاق پاشید (گرچه تجربه بارها ثابت کرده باشد که این زمین برای این بذرها اساساً مناسب نیست)، یا لااقل باید بدنۀ سازمان و هواداران (مگر سازمانی و هوادارانی هم باقی مانده است؟!) را از خطری که تهدیدشان می کند، باخبر ساخت. اگر این هم نمی شود و آنها به راه راست هدایت بشو نیستند، باید به گریز از "کانون پرتپش جنبش دانشجویی" یعنی "سیته یونیور سیتۀ" پاریس و روی آوردن به زندگی راحت! مثلاً در پایگاههای پیشمرگان مجاهد خلق در کردستان متّهمشان ساخت. پس باز هم "وحدت کلمه"، باز هم تقسیم کار:
 عبدالرحمن برومند، همکار درجه اول بختیار، ابراز نگرانی می کند که: "... به عقیده من مسأله بیش از آن که مشکلی برای ملک حسین باشد، برای آقای رجوی از درون سازمان خود او مشکل ایجاد خواهدکرد" (۱۴).
 "کیهان" چاپ لندن هم نگرانی مشابهی دارد: "مجاهدین خلق بدون توجه به پیامدهایی که این امر می تواند برای سازمان آنها داشته باشد، این دیدار با پادشاه اردن را وسیله یی برای بالابردن اعتبار بین المللی خود شمرده اند. آنها مسلّماً چیزهایی از دست می دهند..." (۱۶).
 "کیهان" هوایی رژیم نیز برای هشداردادن به هواداران به کمک اکثریت می آید: "اما در این جا باردیگر خطابمان به انسانهایی است که صرفاً به امید خلق خود جهت رهایی از سلطۀ امپریالیسم به این جریان کشیده شده اند... آیا زمان آن نرسیده است که به دور از وابستگیهای گروهی، یک بار هم که شده عملکرد سازمان را لااقل نسبت به گذشته آن با تحقیق در کتب و مواضع اولیه سازمان به مقایسه گذارند" (۱۷).
 صدای "اقلیت" در این که هواداران این مقایسه را به عمل آورده اند هیچ شکی ندارد. بنابراین می گوید که: "مجاهدین خلق باید در همه عرصه ها وفاداری خود را به بورژوازی بین المللی و امپریالیسم جهانی اثبات کنند ... امّا طبقه کارگر و توده های زحمتکش مردم ایران که... ماهیّت تمامی سیاستهای بورژوازی را با تمام وجود لمس کرده اند، قطعاً اجازه نخواهند داد که با سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی، بورژوازی را به نام سازمان مجاهدین خلق ایران بر آنها تحمیل کنند" (۱۸).
 بله، واقعاً باید همه تان به یکدیگر تبریک و تسلیت بگویید. "وحدت کلمۀ" شگفت انگیز شما در رابطه با این دیدار دیگر جای هیچ شکی در اتّحاد بالفعلتان در مبارزه با مقاومت قهرمانانه مردم ایران باقی نمی گذارد و احتمال تصادفی بودن همزمانی مطلق شما را در موضعگیریهای مربوط به انقلاب ایدئولوژیک مجاهدین، کلاً نفی می کند.
***
 راستی رفقا، اگر هنوز هم نتوانسته اید توضیح ایدئولوژیک اطلاق "جبهۀ نامتّحد ارتجاع" به این ائتلاف و همکاری و هماهنگی را در جزوات و منتخب آثار جوراجورتان بیابید، لااقل شاهد سیاسی آن را در تطابق کامل کلمات و جملات و مفاهیمی که در حمله به مقاومت، و مشخصاً سازمان مجاهدین، به کار برده اید، به راحتی می توانید بیابید.
 اما اصل مطلب چیست؟ چرا دیدار با ملک حسین باز بهانه یی شده است تا باردیگر چپ نمایان و راست گرایان با خمینی همصدا شوند و سهم خودشان را در اتّحاد عمل علیه مقاومت اداکنند؟
 اصل مطلب، عامل اساسی بغض و کینه همۀ آنها، تحرّک، سرزندگی و تعرّض مقاومت انقلابی ایران در صحنه های داخلی و خارجی است و کوتاه ماندن دست همگی آنها، از چپ نمایان تا راست گرایان، از دنیا و آخرت. این تحرّک و توان مقاومت البته فقط بر معاندان و معارضان داخلی عیان نیست، خارجیان، دولتها، احزاب و نیروهای سراسر جهان نیز بدین حقیقت وقوف یافته اند. تمایل ملک حسین به دیدار با رجوی، رهبر مقاومت انقلابی ایران نیز، قبل از هرچیز، ناشی از آگاهی او بر توان این مقاومت انقلابی است. خارجیان دیگر نیز به خوبی از ماهیت انقلابی مقاومت ایران آگاهند. آنها معانی کلمات و جملات به کار رفته از جانب مجاهدین ایران را به خوبی درک می کنند (کما این که معاندان ایرانی شورای ملی مقاومت و مجاهدین نیز از این ماهیت باخبرند و همین امر آنها را سخت وحشت زده می کند). آنها معنای "نفی و سرنگونی تمامیت رژیم خمینی" را که اولین هدف مقاومت انقلابی ایران است، کاملاً می فهمند؛ می فهمند که این هدف به معنای درهم کوبی دستگاه سیاسی ولایت فقیه، نابودی دستگاه سرکوب نظامی ـ پلیسی او و تغییر بنیادی سیستم اقتصادی یی ست که خمینی، در تداوم رژیم شاه، خواهان بازسازی آن است. معنای این شعار که "مبارزۀ مسلّحانه محور و شکل اصلی مبارزه است" برای همه کاملاً روشن است. همین دو شعار "بورژوایی" ناقابل! است که نه فقط خشم مخالفان داخلی را برمی انگیزد، بلکه خصومت و کارشکنی و داد و هوار محافل بین المللی را نیز درمی آورد. با این حال ملک حسین نه یک بار بلکه دو بار، در فاصلۀ سه روزِ اقامتش در پاریس، با رجوی دیدار می کند. طبیعی است که ملک حسین، زمانی که تحت فشار محافل صهیونیستی، امکان خرید تسلیحات پیشرفته از آمریکا را از دست داده است، تحت فشار خمینی و اسد، که همصدا با اسرائیل خواهان حذف سازمان آزادیبخش و شخص عرفات از مشارکت در هر تغییر و تحول سیاسی منطقه اند، قرارگرفته، اما، از طرف دیگر، توازن نیروها، چه در داخل اردن و چه در سرزمینهای اشغالی، او را در وضعیت ناگزیر ائتلاف با "ساف" قرارداده است، در جستجوی فضای سیاسی برای تنفس برآید تا حلقۀ محاصره خمینی ـ اسرائیل ـ اسد را بشکند، آن هم در آستانۀ گفتگوهایش با اسد. اگر در این وضعیت با رجوی دیدار می کند ـ و رجوی بی شک اگر نه بیشتر از روزی نامه نویس اطلاعات و امینی و فرخ نگهدار، لااقل به اندازۀ آنها از سوابق گذشته و مواضع فعلی او با خبر است ـ با تشکر از مجاهدین به خاطر مشارکتشان در مبارزات مردم فلسطین علیه "نیروهای اعلیحضرت" نیست. او با رجوی دیدار می کند چون به توان مقاومت انقلابی ایران ـ که رجوی رهبریش را برعهده دارد ـ به خوبی واقف است. او می داند که نقش این مقاومت انقلابی در آینده بلافصل ایران تعیین کننده است و نقش ایران در کل تحولات سیاسی خاورمیانه نیز دارای اهمیت درجه اول است. آقای بختیار! آقای بنی صدر! ملک حسین به خود اجازه دهد که با رجوی درباره خوزستان و سوابق تاریخی آن صحبت کند؟ (۱۹). این باد، بیدهایی هم چون شما را می تواند بلرزاند. درخت مقاومتی که رجوی بر آن تلیه دارد، ملک حسین هم می داند که بسیار قوی تر از آن است که از این بادها بلرزد. البته بعید نیست که ملک حسین، علاوه بر آن چه در اطلاعیه دفتر مجاهدین آمده است، حرفهای دیگری هم، مثلاً در رابطه با نظرش در باره شاه، زده باشد. امّا افشای آن حرفها ممکن است خاطر پسر زودرنج اعلیحضرت مدفون را، که موضعگیری درباره دیدار رجوی ـ ملک حسین را موکول به دریافت صورت جلسه مذاکرات نموده (۲۰) و شانس مشارکت در مسابقه وحدت کلمه را این بار از دست داده است، سخت برنجاند.
 امّا این که هدف رجوی از ملاقات با ملک حسین و یا ملاقاتهای مشابه دیگر چیست، باید بسیار روشن باشد. رجوی امروز در رأس مقاومتی قراردارد که، گرچه با تعابیر گوناگون، عملاً تنها شانس جانشینی خمینی شناخته شده است. او دیگر یک چریک سادۀ عضو یک سازمان چند ده نفری نیست. او وظایف و مسئولیتهای دیگری دارد؛ وظایف و مسئولیتهایی که دقیقاً ناشی از گسترش و پیشرفت همان سازمان چریکی با همان اهداف و با همان استراتژی است. آن سازمان چریکی امروز در آستانۀ کسب قدرت سیاسی است و باید خود را به جهان معرفی کند. باید امکان سوء استفاده و میوه چینی سیاست بازان حرفه یی برای معامله بر سر مقاومت و مبارزۀ یک خلق را در نطفه خفه کند. و این مفاهیم را چقدر ساده و روشن هزارخانی در مصاحبه اش با خانم عاطفه گرگین توضیح داده است (۲۱).
 کاش که در خانه کسی بود و یک حرف بس. امّا هیهات! رجوی به خارج فرستاده شده است تا از شرف و حیثیت مقاومت دفاع کند. او این ملاقاتها را نه از راه یا برای پایه ریزی زد و بندهای بین المللی روی آیندۀ ایران، بلکه درست به عکس، برای جلوگیری از این زد و بندها انجام می دهد. او نه فقط با تکیه بر خون دهها هزار رزمندۀ مبارز و مجاهد و مبارزۀ قهرمانانۀ تیمها و هسته های مقاومت داخل و ایستادگی انبوه زندانیان، بلکه همراه با کوشش بی دریغ صدها و هزاران هواداری که در اقصی نقاط جهان، هر روز و هر شب به کار تبلیغی ـ توضیحی در بین ملتها مشغولند و خود به گونه یی زمینه ساز و تدارک کننده این قبیل دیدارها هستند، به دیدار ملک حسین و دیگران می رود؛ و اصلاً چقدر بهتر بود اگر تمامی نسبتهایی که چپ نمایان و راستگرایان، به دنبال این دیدار به ملک حسین دادند، راست می بود و یا اگر به جای ملک حسین، ریگان به دیدار با رجوی ابراز تمایل می کرد. چون آن وقت، آن تمایل و آن دیدار باز هم مثبت تر و مؤثّرتری بود. دیدار، به این معنا بود که آنها نیز شکی ندارند که فشارهای جانبی، سنگ اندازیها و کمک های بی دریغ به خمینی، هیچ کدام نمی توانند مقاومت ایران را از پای درآورند، حالا باید آن را به رسمیّت شناخت.
 آری رفقا، بدتان هم می آید چه بهتر، ملک حسین با دیدار با رجوی، او را و مقاومت ایران را عملاً به مثابه جانشین رژیم خمینی به رسمیت شناخته است. یادتان باشد رجوی فقط با خمینی و خمینی گرایان ملاقات نخواهدکرد. این را لطفاً فراموش نکنید، هرچند که از این موضع او هم رنجیده خاطر باشید. امّا رجوی در این دیدارها چه امتیازی داده است؟ آیا اساساً این سؤال می تواند مطرح باشد؟ وقتی که او، به عنوان رهبر سازمان مجاهدین، بر مواضعی پای می فشارد که، به خاطر انقلابی بودنشان، مؤتلفان نیمه راه را ـ پس از مدتها کوشش برای هدایت انقلاب به راه "راست" ـ ناامید و سرخورده، ناچار از اعتراف به ناتوانی و حتی ایستادن دربرابر انقلاب می کند، در حالی که خطوط و علائم راهنما در جهت تعمیق انقلاب هر روز روشنتر می شوند، کدام امتیاز؟ به کی؟
 آیا پافشاری بر سرنگونی تام و تمام رژیم خمینی، ایستادگی بر حقانیّت مبارزۀ مسلحانه و کوتاه نیامدن از اصول غیرقابل بحث و مذاکرۀ "آزادی و استقلال ایران" را می توان کوشش برای جلب حمایت امپریالیسم نامید؟
 نه، رفقا! اتّفاقاً همین ایستادگی و پافشاری، از جمله در ردّ هرگونه دودوزه بازی برای نزدیکی به خمینی، یا نفی مطلق هر نوع همکاری با گروهها و عناصر وابسته (وابسته به هر قدرت جهانی، "مترقی" یا "مرتجع" فرقی نمی کند)، به معنای امتیازدادن حتی به اندازۀ سر سوزنی است. لابد همین شما را می سوزاند.
 شورای ملی مقاومت، سازمان مجاهدین و رجوی بارها گفته اند و نوشته اند که مقاومتشان در ایران مقاومتی متّکی بر قهر انقلابیِ مسلّحانه است و در تدارک یک قیام سازمان یافته مسلّحانه اند. امّا بارها و بارها نیز گفته اند که قصد "صدور انقلاب" یا حرکات تروریستی خمینی گونه را ندارند و بر این موضع و باور خود نیز سرسختانه استوارند (باز هم یک موضعگیری بورژوایی!).
 توضیح این موضع، هم برای دولتها و نیروهای سیاسی و هم برای افکار عمومی جهان، از وظایف رجوی و همکارانش و نیز همه هواداران مقاومت ایران در خارج کشور است. وقتی پادشاهی، آن گونه که شما "وحدت کلمه" یی ها می گویید، با رجوی به گفتگو می نشیند، خودِ نفس ملاقات، یک قدم بزرگ برای توضیح و قبولاندن این موضع مقاومت است. به هرحال این دیدار در توازن قوای جدیدی صورت می گیرد. این توازن قوای جدید بدین مفهوم است که هر دو پذیرفته اند که می خواهند مردمشان در صلح و آرامش زندگی کنند. آن چه مردم اردن می خواهند، اساساً به آنها مربوط است و تصمیم دربارۀ ایران نیز با مردم ایران است و بس. این تمامی "امتیاز"ی است که رجوی در هر ملاقات با سران هر کشوری داده است یا می تواند بدهد و تمامی "امتیاز"ی است که می تواند بگیرد. حال، گرفتن امتیازِ عدم مداخله در امور داخلی کشورمان از جانب هر دولتمرد هر کشوری به وسیله رجوی، که هنوز دولتمرد نیست امّا رهبر مقاومتی انقلابی با چشم انداز کسب قدرت سیاسی است، چه اندازه با ارزش است، قضاوتش با مردم ایران است.
 راستی آیا مردم ایران، مقاومت و انقلاب ایران، چیز دیگری از دیگران متوقّعند؟
 کدام دولت "دموکراتیک" و "غیرمرتجعی" را می شناسید که در طی این سالهای سیاه خمینی، یاری و کمکی در همین حدّ به انقلاب ایران کرده باشد؟ مرتجعان به جای خود، نگاهی به لیست کشورهایی که، همین چند روز پیش به قطعنامۀ سازمان ملل متّحد دایر بر محکوم کردن نقض حقوق بشر در ایران رأی مخالف داده اند، بیندازید، خواهید دید که کوبا، الجزایر، لیبی و... چگونه در کنار پاکستان، اندونزی، امارات متّحدۀ عربی و... همصدا با جمهوری اسلامی، بر کشتار مردم ایران به وسیلۀ خمینی صِحّه گذاشته اند. گذشته از این شاید یک یادآوری کم اهمیت هم بی مورد نباشد. اگر خاطرتان باشد، علاوه بر رجوی و یارانش، عرفات و دوستانش نیز در اردن علیه نیروهای "آن اعلیحضرت" می جنگیده اند و عرفات امروز مؤتلف همان "اعلیحضرت" است. آنها هم که عرفات را ترک کردند، به زیر عبای وحدت آفرین خمینی پناه بردند. البته شاید مرغ همیسایه غاز است و یا رجوی باید نقش کاسۀ گرم تر از آش را بازی کند، شاید هم هر دو!
 سخن آخر این که، آقایان، خیالتان راحت باشد. این نکته را که رجوی در آینده هم از این کارها خواهدکرد، درست پیش بینی کرده اید. توانمندی و شکوفایی مقاومت انقلابی ایران، بسیاری را بر آن خواهدداشت تا به دیدار رهبری این مقاومت ابراز تمایل کنند. رجوی نیز برای سرعت بخشیدن به حرکت انقلابی مقاومت و از سر راه برداشتن موانع بین المللی، به دیدار هرکس که مانع تراش نباشد یا توانی در کم کردن موانع داشته باشد، خواهدشتافت. مضمون حرف او، امّا، به تمامی آنها، حتی اگر ریگان یا همتای شوروی اش گورباچف باشد، این است: ما را به حال خود بگذارید، زیر بال و پر خمینی خون آشام را نگیرید، و تمامی امتیازی که خواهدداد عبارت از این خواهد بود که ما بی شک در امور داخلی دیگران دخالت نخواهیم کرد. اینها حرفهایی است که قبل از رجوی نیز، رهبران تمامی انقلابهای تاریخ معاصر در مقابل مخاطبان قدرتمند خارجیشان زده اند. اگر اشتباه نکنم بعضی از آنها، معروفترین و انقلابی ترین آنها، امتیازهای بسیار سنگین تری هم داده اند. نقل قولها و شواهد تاریخیش را یافتن، چندان وقت نمی گیرد (مخصوصاً برای خبرگان در امور مربوط به "منتخب آثار").
 بسیاری از مخاطبان رجوی بعد از دیدار با او، باز هم سنگ خواهندانداخت و باز هم خمینی را خواهند نواخت. امّا، این کار را قطعاً بعد از دو بار فکرکردن انجام خواهندداد. ولی همین که آنها رجوی را به عنوان مخاطب خود بشناسند، سبویی را شکسته اند که بازگرداندن آبش غیرممکن خواهدبود.
 باز هم شما، همه شما، شاید همراه با دلاورانی دیگر، "وحدت کلمه" خواهیدیافت و باز هم خواهید شتافت تا حضرت امام را از تنهایی نجات دهید. این روند ناگزیر انقلاب است. هر دو آنها، دیدارهای رجوی به مثابه پیروزیهای سیاسی متّکی بر مقاومت انقلابی مسلّحانه و "وحدت کلمۀ" شما، بر مردم ایران مبارک باد».
* («شورا»، ماهنامۀ شورای ملی مقاومت ایران، شمارۀ۱۵، دی۱۳۶۴، ص۱۳).

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
منابع:
۱ـ «پیام ایران»، شماره ۲۴۸، ۲۶آبان ۱۳۶۴.
۲ ـ «رایگان»، شمارۀ ۲۰، ۲۴آبان ۱۳۶۴
۳ ـ «اطلاعات»، شماره ۱۷۷۴۶، ۳آذر ۱۳۶۴
۴ ـ رادیو صدای «اقلیّت»، ۱۸آبان ۱۳۶۴
۵ ـ «کار»، ارگان کمیته مرکزی (اکثریّت)، شماره ۲۲، اول آذر۱۳۶۴
۶ ـ «ایران امروز»، شماره ۱۱۶، ۲۵آبان ۱۳۶۴
۷ ـ «جهان»، شماره۳۷، آذر۶۴
۸ ـ «جمهوری اسلامی»، شماره ۱۸۶۹، ۱۹آبان۶۴
۹ ـ «قیام ایران»، شماره ۱۲۷، ۷آذر۶۴
۱۰ ـ «جهان»، شماره۳۷، آذر۶۴
۱۱ ـ «نجات ایران»، شماره۲۸، ۲۱آبان۶۴
۱۲ ـ «اطلاعات»، شماره۱۷۷۴۶، ۳آذر۶۴
 ۱۳ ـ «کار»، ارگان کمیته مرکزی (اکثریت)،شماره۲۲، اول آذر۶۴
۱۴ ـ «پیام ایران»، شماره ۲۴۸، ۲۶آبان ۶۴
۱۵ ـ «کیهان»، چاپ لندن، شماره۷۲، ۲۳آبان۶۴
۱۶ ـ «کار» (اکثریت)، شماره۲۲، اول آذر۶۴
۱۷ ـ «کیهان هوایی»، شماره۶۵۰، ۲۹ آبان۶۴
۱۸ ـ رادیو صدای «اقلیّت»، ۱۸آبان۶۴
۱۹ ـ «انقلاب اسلامی»، شماره۱۱۲، ۲ تا۱۵آذر۶۴
۲۰ـ «کیهان» (لندن)، شماره ۷۲، ۲۳ آبان۶۴
۲۱ ـ «فصلی در گلسرخ»، دورۀ جدید، جلد (۱)، تابستان ۶۴