فریدون تولّلی: زادۀ ۱۲۹۸ در شیراز ـ درگذشتۀ ۹خرداد۱۳۶۴ در تهران.

در سال ۱۳۲۰ در رشتۀ باستان شناسی دانشکده ادبیات دانشگاه تهران فارغ التحصیل شد و مدتی رئیس ادارۀ باستان شناسی استان فارس بود.
 پس از شهریور ۱۳۲۰ و پایان یافتن دیکتاتوری رضاشاه و پدیدآمدن فضای سیاسی بالنسبه آزاد، وارد فعالیتهای سیاسی شد و به نوشتن مقالات سیاسی طنزآمیزی در نشریات مختلف پرداخت که مجموعه آن در کتابی به نام «التفاصیل» منتشر شد. التفاصیل دربردارندۀ شعرهای طیزآمیز فریدون تولّلی است تا سال ۱۳۲۴شمسی است.
 از او به جز مجموعۀ التفاصیل، مجموعه های شعر دیگری هم در سالهای پس از آن منتشرشد که عبارتند از:
«رها» (سال ۱۳۲۹)، «کاروان» (۱۳۳۱)، «نافه» (۱۳۴۰)، «پویه» (۱۳۴۵)، «شگرف» (۱۳۵۳)، «بازگشت» (۱۳۶۹)، «کابوس» (۱۳۸۶).

 تولّلی در قطعه شعر «قوچ» که از مجموعه «التفاصیل» انتخاب شده، درگیریهای مجلس شورای ملی دورۀ چهاردهم را، که در بهمن ۱۳۲۲انتخابات آن برگزارشده بود، به باد انتقاد می گیرد. در این انتخابات دکتر محمد مصدق نماینده اول تهران شد و در همین مجلس بود که وی نطقهای افشاگرانه یی علیه سیدضیاءالدین طباطبایی، از سرسپردگان سیاست انگلیس در ایران ایراد کرد و با پافشاری بر سیاست «موازنۀ منفی» با نمایندگان حزب توده که اساس کارشان بر «موازنۀ مثبت» بود و برای واگذاری نفت شمال به شوروی تلاش می کردند و هم با سرسپردگان سیاست انگلیس که واگذاری و غارت نفت ایران در جنوب کشور به انگلیس مدار اصلی فعالیتشان در مجلس بود، سرسختانه درافتاد و با اتّکا به یاری مردمی که پشتیبانش بودند، تا پایان این دورۀ مجلس و هم در دوره های بعد این سیاست ملی و آزادیخواهانه را به پیش برد تا سرانجام این تلاشهای بی وقفه و پیگیرانه پیشوای نهضت ملی ایران،به ملی کردن صنعت نفت ایران و قطع دست انگلیس از این سرمایه مهم ملی راه برد.
 فریدون تولّلی* در باره «قوچ» که نمایندگان مجلس را به آن تشبیه می کند، می نویسد: «... خاصیت قوچ آن که چون با گرگش مواجهت اوفتد دم برنیاورد و دنبه حواله کند و شاخ خداداد در مقام دفاع نجنباند و بالعکس چون با میشانش به هنگام چرا نِقار (=ستیزه و دشمنی) اوفتد برادری فراموش کند و آن شاخ که از خصم بازگرفتی بر شکم ایشان زند.
 و در مجاز مجلسیان بعضی از بلاد مشرق زمین را نیز قوچ گویند؛ چه اینان نیز چونان آن حیوان تسلیم بیگانگان شوند و سرنیزۀ بیداد بر ملت بی دفاع کشند».

شعر «قوچ»:
«این آغُل است مجلس شورا نیست/
 مجلس مکان مردم رسوا نیست

قوچند این گروه وکیلان، قوچ/
 در طبع قوچ حمله به اعدا نیست

گرگان ز شاخ قوچ کجا ترسند؟/
 این شاخ جز برای اَحِبّا نیست

قانون مجلسی که چنین باشد/
 جز تیغ تیز و خنجر برّا نیست

در مجلسی که رخنه کند اشراف/
 بر توده جز نهیب بلایا نیست؛

در مجلسی که خصمِ وطن باشد/
 جز حرف مفت و گفتۀ بیجا نیست

بیجاست چشم یاری و همراهی/
 از مجلسی که بِخرد (=خردمند) و دانا نیست

بی حاصل است حاصل آن مجلس/
 کِش (=که او را) عقل پیر و همّت برنا نیست

این خود نه مجلس است خرابات است/
 جز خون مردمش می و صَهبا (=شراب) نیست

افتاده جمله (=همگی) مجلسیان مدهوش/
 یک تن، به جمع، قائم و برپا نیست

این بسته چشم و آن شده نابینا/
 نام و نشان ز مردم بینا نیست

عجز است و ناتوانی و بیحالی/
 یک تن درین میانه توانا نیست

آلوده دامنند و تهی مغزند/
 در این قبیله پاک و مصفّا نیست

مجلس چه خوانی اش که چنین مجلس/
 جز ننگ ما و سُخرۀ دنیا نیست

بازار حیلت است و درین بازار/
 کس جز متاع حیله فروشا نیست

ای توده، چشم برکن ازین مجلس/
 این سمّ قاتل است، مداوا نیست

برخیز و شکوه بس کن و سر بردار/
 جای درنگ و ناله و غوغا نیست

هنگام انقلاب و مجازات است/
گاه گذشت و رحم و مدارا نیست...»

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* فریدون تولّلی در زمانی که شعر «قوچ» را سرود از حزب توده دفاع می کرد و از هواداران این حزب در شیراز بود و در سال ۱۳۲۶ از هواداری از آن حزب دست کشید و با سرودن شعری که سه بیت آن را در زیر می خوانید، کناره گیری اش را از این حزب اعلام کرد:
 «المنّة لِله که از این شعبده جستیم/
 جستیم و ز هم رشتۀ تزویر گسستیم
 آن بت که به ما آیۀ تعظیم همی خواند/
 از بتکده کندیم و فکندیم و شکستیم
آن وسوسه دیدیم و از آن حلقه بریدیم/
 آن سفسطه خواندیم و از آن دمدمه رستیم...»