صدیقه دولت آبادی، فرزند میرزا هادی دولت آبادی، از روحانیان متجدّد دورۀ قاجار، در سال ۱۲۶۱ شمسی در اصفهان زاده شد و در ۶مرداد۱۳۴۰ در هشتاد سالگی در تهران درگذشت و در جوار مزار برادرش یحیی دولت آبادی که از پیشقدمان جنبش مشروطه و از ترویج دهندگان فرهنگ جدید بود، در قبرستان امامزاده اسماعیل در محلۀ زرگنده تهران به خاک سپرده شد.

صدیقه دولت آبادی تحصیلات ابتدایی را در تهران گذراند و دورۀ متوسطه را در مدرسه دارالفنون، از مدارس جدید دوره قاجار، که امیرکبیر بنیانگذارش بود، طی کرد.
 به هنگام پیروزی انقلاب مشروطه در ۱۴مرداد۱۳۸۵، ۲۴ساله بود و در فضای سیاسی مناسبی که به وجود آمده بود، با چند تن از زنان مشروطه خواه «انجمن مخدّرات وطن» بنیان گذاشت و در صف مشروطه خواهان علیه افکار زن ستیزانه و ارتجاعی مشروعه خواهان طرفدار شیخ فضل الله نوری، به فعالیت در راستای احقاق حقوق زنان به فعالیت پرداخت.
 صدیقه دولت آبادی پس از بسته شدن قرارداد استعماری ۸شهریور ۱۲۸۶ (اوت ۱۳۰۷) بین روس تزاری و انگلستان با این قرارداد ننگین را، که ایران را به دو حوزۀ نفوذ روسیه در شمال و انگلیس در جنوب ایران تقسیم می کرد، به مخالفت برخاست. این مخالفت با تحریم کالاهای روس و انگلیس و افشاگری او و همفکرانش در قهوه خانه ها علیه این قرارداد ایران برباد ده خود را نشان می داد.
 در سال ۱۲۹۶ شمسی، در سی و پنجسالگی، یکی از نخستین دبستانهای دخترانه را به نام «مکتب شرعیّات» تأسیس کرد.



 


 در بهار سال ۱۲۹۸شمسی برای آشناکردن زنان با حقوقشان در زمینۀ آموزش و استقلال اقتصادی و حقوق اجتماعی، امتیاز نخستین نشریه ویژه زنان در اصفهان، به نام «زبان زنان» به دست آورد که ماهی دو شماره منتشر می شد. در مرداد همان سال وقتی قرارداد ۱۹۱۹ بین دولت وثوق الدوله و انگلیس بسته شد، صدیقه دولت آبادی با آن قرارداد استعماری به مخالفت برخاست. مخالفتها و اعتراضات او باعث شد که نشریه «زبان زنان» به دستور دولت وقت توقیف شود جان او نیز به خطر افتد. از این رو، به ناچار از اصفهان به تهران رفت و باردیگر نشریه «زبان زنان» را در ۳۲صفحه به طور ماهانه منتشرکرد.
 صدیقه دولت آبادی در سال ۱۳۰۲شمسی برای درمان بیماری اش به آلمان و از آنجا به فرانسه رفت. در فرانسه همزمان با درمان بیماری، به آموزش زبان فرانسه در مدرسه بین المللی آلیانس ادامه داد و سپس در کالج زنان، دوره سه ساله آموزش و پرورش را به پایان رساند و از دانشگاه سوربن در رشته آموزش و پرورش فارغ التحصیل شد.
 در سال ۱۳۰۱ شمسی به نمایندگی از زنان ایران به برلین رفت و در کنگرۀ بین المللی زنان در آن شهر شرکت و سخنرانی کرد. او اولین زن ایرانی بود که در یک کنگرۀ بین المللی مربوطه به زنان سخنرانی می کرد.
 در سال ۱۳۰۵ نیز در دهمین کنگرۀ اتّحادیه بین المللی برای حق رأی زنان به نمایندگی از سوی زنان ایران شرکت کرد.
 صدیقه دولت آبادی در سال ۱۳۱۴ با همکاری دولت «کانون بانوان» را پایه گذاری کرد و رئیس آن شد. در این کانون کلاسهای سوادآموزی برای بزرگسالان، دبستان و دبیرستان، کلاس دوزندگی، کلاس های نمایشنامه نویسی و بازیگری و نوازندگی و ورزش دایربود.
  او که بخش مهمی از عمرش را بر سر گسترش «کانون بانوان» سپری کرده بود، همواره با دشمنیهای مرتجعینی که آزادی و آگاهی زنان را برنمی تافتند، روبه رو بود و همین دشمنی ها رویداد اندوهبار آتش سوزی بزرگ کانون را در پی داشت که کتابخانه کانون و مدارک آموزشی و دستنویسها و یادگارهای کانون نابودکرد. این واقعه اندوهبار تا پایان عمر با او همراه بود.
 خانواده دولت آبادی از پیشروان جنبش مشروطیب بودند و خود او نیز میهن پرستی و عشق به ملت خود را از آنان آموخته بود. در یکی از نامه هایش می نویسد: «همه جا می توانم کارکنم ولی قبل از این که از وطن خود امتحان کنم و ببینم زنان بدبخت ایران مرا لازم دارند یا نهف رو به هیچ مملکت و ملتی نمی روم... زحماتم را تقدیم معارف نِسوان می کنم. اگر مرا خواستند که یک ذرّۀ خاک وطن و بیچاره دختر هموطنم را به دنیای آباد دیگران نمی فروشم» («تاریخ ادبیات کودکان ایران»، جلد ۵، تهران، انتشارات چیستا، ص ۹۳).
 معروف بود که میرزا هادی دولت آبادی، بزرگ این خاندان دانش پرور و ترقیخواه و تجدّدطلب، نمایندۀ «یحیی صبح ازل»، جانشین علیمحمد باب بود و از این رو همواره از سوی مرتجعان در اصفهان و تهران مورد آزار قرار می گرفت. پسر او، یحیی دولت آبادی نیز به همین جهت مورد آزار و اذیت واپسگرایان قرار داشت. در دوره قاجار هرکه با خودکامگی گردانندگان و ایادی رژیم آزادی ستیز حاکم به ستیز می پرداخت و او را به جرم بابی بودن به شدت آزار می دادند و گاه به قتل می رساندند. مانند طاهره قرّة العین و صدها تن دیگر.
 این دشمنکامی در زمان خمینی نیز ادامه داشت و دامن مزار صدیقه دولت آبادی و برادر آزاداندیشش، یحیی، و محمود نریمان، یکی از یاران وفادار دکتر مصدق، را نیز رها نکرد.
 در دوره یی که احمدی نژاد شهردار تهران بود به بهانه تبدیل محوّطه امامزاده اسماعیل به گردشگاه، مزار صدیقه و یحیی دولت آبادی و محمود نریمان را شکافتند و استخوانهای آن سه دلسوخته آزادی ایران را در درّۀ جاجرود، که سالها پیش در آن رودخانه یی جاری بود، و حالا خشک شده بود، ریختند. این عمل ننگین در تاریک روشن یک بامداد رخ داد و کسی نفهمید که این خاکبرداری زودهنگام برای چیست؟


 

 اسم و مشخصات صدیقه دولت آبادی را از روی سنگ مزارش زدودند و در همان پارک باقی گذاشتند تا گردشگران به عنوان جای نشستن از آن استفاده کنند بی آن که بدانند که این سنگ مرمر سیاه روزی و روزگاری بر مزار یکی از زنان نیک اندیش و دلسوخته آزادی ایران زمین جای داشته است.