شباهتهای رفتاری مصداقی و "دائی جان ناپلئونِ" ایرج پزشکزاد حقیقتا شگفت انگیز است.

طرفه اینکه شاعرِ به تازگی فیلسوف شده (یغمایی) هم مثل "مش قاسم" قیاس آبادی خودش را به "دائی جان" چسبانده و وظیفه تایید دروغها و خالی بندی های او را به خوبی انجام میدهد. یکی دو هفته پیش شاعرِ فیلسوف (مش اسمال) به قول خودش هجویه ای سرود و هر لوش و لجنی را که در مغزش داشت و بوی تعفنش تا چند خیابان آنطرفتر را هم خفه میکرد، به بهانه طنز و هجو نثار رهبران و اعضای شریف مجاهدین کرد و البته ماها را هم بی نصیب نگذاشت. همکارش "دائی جان خُله" (مصداقی) هم در لجن پراکنی از او عقب نماند و با بی شرمی تمام کثافاتی را که وزارت اطلاعات در دهانش گذاشته بود به سمت مجاهدین پرتاب کرد. قلم از تکرار آن گفته های به غایت زشت و لمپنی شرم دارد. مرحوم ناپلئون در پاسخ چنین لجن پراکنی هایی پاسخی اینگونه میداد:
بعد از این شکوه ندارم دگر از نیش شما
هرچه گفتی خودتی، و غیره و غیره ریش شما
و به قول یک دوست شاعر:
ای کلامت عَفِن، دهانت گند/// یاوه می بافی و بد آموزی
گرچه پف داری و نباشی یوز/// شهره ی عالمی به پف ـ یوزی
و اما شاعرِ به تازگی تاریخدان و فیلسوف شده، (مش اسمال) در پوست افلاطون و ارسطو و دکارت و روسو و گاهی هم مارتین لوتر می رود. فلسفه بافیهای بی ربط می کند. خاطراتی را هم از جنس همان خاطراتِ "مش قاسم" چاشنی گفتارش در کیچن تی وی می کند. خود را یک پا عبید زاکانی و ایرج میرزا می بیند و مزخرفات لمپنی را به اسم شعر طنز و هجو به خورد سایبری های عاقا میدهد. مهمتر اینکه همانطور که عرض ش؛ تازگیها نقش "مش قاسم" را هم برای "دائی جان خُله" بازی می کند. هرچند "مش قاسم" واقعی انسان شریفی بود و هرگز در همه عمرش یک ذره از این کثافات (حتی در برابر "انگلیسیا" و دشمنان "مملکت قیاس آباد") از دهانش بیرون نریخته بود. "مش قاسم"؛ به حرمت اخلاق و ادب "قیاس آبادیها"، هرگز اینهمه دهن دریده و بی شرم نبود. "مش اسمال" اما، مدتی است علاوه بر لجن پراکنی علیه مقاومت و مخصوصا آقای رجوی، چپ و راست پیزور به پالان "دائی جان خُله" چپانده و از مبارزات و جانفشانیهای او در مبارزاتش در زندان و در بیرون از زندان (جنگهای کازرون و ممسنی با ایادی امپراطوری انگلیس) تعریف می کند. می گوید و زیاده هم می گوید که گویی چشم تمام "مملکت قیاس آباد" به همین "دائی جان خُله" است که ای "قبله عالم" شمشیر را از نیام برکش و حق این مردم را از مجاهدین (انگلیسیا) بگیر. اما اگر فرصت کند و از دائی جانش در این مورد و در مورد مجاهدین بپرسد، خواهد فهمید که؛ ای بابام هِی!!! "دائی جان خله" تا دینش "تشنه به خون" مجاهدین است. البته دائی جان هم مثل مش اسمال به هر مناسبتی در کیچن تی وی ظاهر شده و خالی می بندند و از خالی بستن های خود دلشادند. به قول ناپلئون:
خود گو......ی و خود خندی/// عجب مرد هنربندی
اما به دنبال کشته شدن آخوند قاضیِ خبیث؛ منصوری، در هتلی در "مملکت بخارست"!، که به قول "مش قاسم"؛ پنداری دووووووود شد و رفت هواااا، به نظر می رسد که "مش اسمال" سخت ترسیده است. بابام هی..!! مردم قیاس آباد و اینهمه ترس؟!! اگر یادتان باشد "مش قاسم" وقتی می ترسید به زیر زمین و خلا (مستراح) پناه می برد. اما "مش اسمال" ظاهرا خلای مجازی را ترجیح داه و به کیچن تی وی پناه می برد.
 او در مطلبی نگرانی خودش از اینکه در کنار "دائی جانش" "با اردنگی" از پنجره هتلی به پائین پرتاب بشوند را مثلا "طنازانه" (عرض کردم که خودش را ایرج میرزا و عبید زاکانی می پندارد!) اینگونه بیان کرده:
 "..... در ضمن اگر روزگاری بنده یا مصداقی یا کسانی مثل دکتر قصیم و روحانی و افراد مشابه از پنجره پرت شدیم نه کار منافقین است و نه کار ملاها احتمالا ما به همدیگر به دستور اطلاعات اردنگی زده ایم ... "
به قول ناپلئون بزرگ؛ "چوب را که برداری، گربه دزده به سازمان حمایت از حیوانات شکایت می کند". اما "دروغ چرا؟ تا قبر آ..آ..آ...آ". ما که به چشم خودمان ندیدیم اما ما یک همشهری داشتیم که می گفت بعید است که سران رژیم در چارچوب لو نرفتن دزدیها و جنایاتشان بخواهند همکاران رده پائین را حذفِ "اردنگ مدارانه" بکنند. بیشتر دنبال ماموران "میان پایه"! هستند بابام جان!. دروغ چراااا؟ تا قبر آ.آ.آ. هرچند از این آخوندهای انگلیسی "بی ناموس" بعید است که قدر زحمات شما را بدانند. شمایی که با هزار زحمت و بدون شرم و حیا و خجالت از روی دوستان قدیم، تهمتها و اتهامات جنسی و جنایی ساخت وزارت اطلاعات علیه مجاهدین و رهبرانشان را ( از قبیل قتلهای درون سازمانی و تهمت بیشرمانه و بیشرفانه "حرمسرا" و ...) پخش و تبلیغ کرده و می کنید. آنهم به عنوان شاهدانی که یک مدت داخل این مقاومت بوده اند و از مسائل درونی!! باخبرند. و به این وسیله دست مامورانِ رژیمِ "تشنه به خونِ" مجاهدین را برای ضربه زدن به آنها باز کرده اید. کاری که ماموران رسمی و شناخته شده رژیم نمیتوانند بکنند.
در پایان، ناپلئون کبیر! یک کارت زرد هم به "مش اسمال" میدهد که بدون آنکه معنای گزاره "تشنه به خون" را از یک جایی بخواند، آنرا با "دراکولا" و کسی که میل دارد خون بنوشد اشتباه گرفته است. مثل گزاره "تشنه جگر" که کنایه از اشتیاق فراوان است و نه کسی که میل دارد که جگر بنوشد! البته دروغ چرا تا قبر آ.آ.آ.آ.....شاید هم "مش اسمال" که فیلسوف شده حق معنی کردن گزاره ها و ضرب المثل ها را هم، مثل بررسی تاریخ، مطابق میل خودش پیدا کرده باشد. شاید هم عمدا دارد از سادگی سایبریهای سیدعلی سوء استفاده می کند تا ویدیو ها را بیشتر لایک کنند و ....
در هرحال پند مرحوم ناپلئون را بشنوید که؛ هرگز به آخوندهای خبیث اعتماد نکنید. اینها به بچه های خودشان هم رحم نمی کنند چه رسد به شما.