قدرت لایزال و بی پایان خلق:

قیام و خیزش جوانانِ قهرمان ایران زمین، در شرایطی لرزۀ مرگ و سرنگونی را به جان آخوندها و پاسدارانِ مزدورشان انداخت؛ که رژیم ولایت فقیه قبل از اعلامِ سه برابر شدن قیمت سوخت، در کلان شهرها به نیروهای خود آماده باش داده بود و بسیاری از مزدوران سرکوبگرش را برای جمع و جور کردن اعتراضات کوچک و محدود احتمالی به پمپ بنزینها گسیل داشته بود.
در چنین شرایطی بود که خلقی دلاور و از جان گذشته، لباس رشادت و از خود گذشتگی به تن کرد و درسی فراموشی ناپذیر به اشغالگرانِ عمامه به سر و مزدورانِ سپاهی و بسیجی و لباس شخصی اش داد.
آنگونه که از اظهارات بسیاری از مقامات ریز و درشت رژیم بر می آید؛ آنها هرگز انتظار این حجم از توفان و خروشِ خلق به پا خاسته را نداشتند. خیزشی توفانی که در فاصله تنها یکی دو روز ابتدایی آن، بسیاری از نقاط در شهرهای بزرگ و کوچک میهن به تصرف مردم در آمد.
از این پس تاریخ به گونۀ دیگری رقم خواهد خورد. حاکمیتِ غارت و چپاول دیگر نمی تواند، بدون ترس از پرداخت بهای سنگین، بر علیه منافع خلق، تصمیم گرفته و به اجرا بگذارد. رژیم حالا به بندبازی شباهت پیدا کرده که مجبور به حرکت بر روی یک طناب نازک از ارتفاعِ بسیار بلند شده است. یک حرکت اشتباه، سقوط و سرنگونی را در پی خواهد داشت.
خلقِ مترصد فرصت از یک سو و فشار تحریمهای سنگین و همه جانبه از سوی دیگر، اشتباه بعدی حکومت را اجتناب ناپذیر خواهد کرد.
این است قدرت و شجاعت و جسارت ملتی که اراده کرده است تا به اشغال چهل سالۀ سرزمین خویش، پایان بخشیده و اشغالگران را به سزای اعمال جنایتکارانه شان برساند.
باش تا صبح دولتت بدمد:
دوست و دشمن شک و تردید ندارند، که یکی از نقطه عطفهای مبارزاتی در تاریخ ملت ایران در این دوران، قیام دی ماه سال نود شش می باشد.
 بهانۀ قیام در سال هفتاد و هشت، تعطیل شدن یک روزنامه در داخل حاکمیت بود. در قیام سال هشتاد و هشت مردم «رای من کو» را بهانه کرده بودند. در دی ماه نود و شش تمام بهانه ها کنار گذاشته شد و بالا تا پائینِ حاکمیت ولایت فقیه از طرف مردمی که به خیابانها آمده بودند، نفی گردید و مورد حمله و هجوم قرار گرفت. دیگر همه متفق القول بودند که «سگ زرد برادر شغال است».
کمتر از دو سال زمان لازم بود تا در ادامۀ قیام نود و شش، مبارزۀ آزادیخواهانه در جاده و مسیر اصلی خود قرار گرفته، راه خود را بیابد و مشت را با مشت و آتش را با آتش، پاسخ بدهد. خیزش و جهشی درخشان و انقلابی که در آن مردم دیگر رای خود را طلب نمی کنند و برای قدم گذاشتن به خیابانها، متوسل به هیچ بهانه ای، به جز سرنگونی این حکومت فاسد و جنایتکار نمی شوند.
آخوندها و تمامی پاسداران داخلی و خارجی شان باید بدانند که قیام بعدی که اصلا دور نیست، در مرحله ای فراتر و توفنده تر از قیام آبان ماه فراتر رفته و تا خاکستر کردن ریش و ریشۀ آنها ادامه پیدا خواهد کرد.
حکومت پوشالی:
نزدیک به یک هفته قطع اینترنت، با وجود تمامی هزینه های سنگینی که خصوصا روی دست حکومتِ ورشکسته گذاشت؛ به خوبی نمایانگر وحشت و ترس ام القرای اسلام و مسلمین، از عزمِ جزمِ ملتی بزرگ برای در هم شکستن و خرد کردن استخوانهای فاشیستِ مذهبی است.
یک روی دیگر سکۀ این ترس و وحشت نیز، در افشای تماسهای بیسیمی رژیم و پخش آنها از سیمای آزادی، به طور مستند به نمایش گذاشته شد. بر اساس این مکالمۀ افشا شده، در حالیکه جوانان قهرمان عرصه را بر ماموران سرکوبگر تنگ کرده بودند؛ نیروهای سپاه که در پادگان روبروی آنها مستقر بوده اند؛ جرات خروج و حمایت از همپالگی هایشان را نداشته اند.
اینها همان مزدورانی هستند که روبروی دوربینها و پشت تریبونها «هل مِن مبارز» می طلبند و نه تنها برای مردم رنجدیده ایران که برای شرق و غربِ عالم، عربده و خط و نشان می کشند.
 اظهارات سرکردگانِ اینها نیز پس از جانِ سالم به در بردن موقت، بر پهلوان پنبه بودن آنها مُهر تایید می زند.
سرتیپِ درازگوش، آبنوش، فرمانده عملیات سازمان بسیج از شجاعت و جسارت جوانانی که با دست خالی به خیابانها آمده بودند؛ چنان قالب تهی کرده که آنرا «جنگ جهانی تمام عیار» توصیف کرده است. و بعد هم تاکید کرده که «فقط خدا ما را نجات داد». بگذریم که شیطان هم از کمک و نجات اینها شرم دارد. در ادامه هم پایان دادن به این اعتراض ها را «معجزه» نامیده است.
این سرسپردۀ نظام ظلم و جنایت، دیگر باید از چه کلمات و توصیفاتی استفاده می کرد، تا لرزه ای که از قیام جوانان وطن بر جانِ ناپاکش افتاده را، اینگونه صریح و روشن بیان نماید؟!
علی فدوی جانشین فرمانده کل سپاه، پا را از مزدور قبلی فراتر گذاشته و مقابله با خیزش بنیان برانداز قهرمانانِ ایران زمین را به «عملیات کربلای چهار» تشبیه کرده است. او گفته که «چهل و هشت ساعت جنگ کردیم» و اعتراض ها را جمع کردیم.
بیشرمی و وقاحت در لابلای واژه های این مزدوران موج می زند. به کار بردن کلمات و عباراتی همچون «جنگ تمام عیار»، «معجزه» و «چهل و هشت ساعت جنگ» آنهم در مقابل مردم فقیر و جان به لب رسیده ای که سفره هاشان از نکبت حکومت ولایت فقیه هر روز کوچکتر می شود. مردمی با دست خالی، در مقابل سپاهی اهریمنی که از پول همین ملت ارتزاق می کند و از نوک پا تا فرق سر سلاح و وسایل سرکوب تهیه کرده است. سرنوشت سیاه این طبلهای توخالی از همین حالا، روشن و مشخص است.
کانونهای شورشی:
هیچکس نمی تواند نقش کانونهای شورشی در قیام آبان ماه را نادیده بگیرد. اگر کسی در این خصوص دچار شک و شبهه است؛ می تواند به سخنان و گزارشات مهره های ریز و درشت سیاسی، امنیتی و نظامی رژیم مراجعه نماید و یا یکبار دیگر به تصاویر قیام با دقت بیشتری نگاه کند. تصاویری که این قیام را از تمامی خیزشهای بزرگ گذشته، به علت قدرت بالای تهاجمی قیام کنندگان، متمایز و برجسته در معرض دید عموم، قرار داده اند.
این کانونهای قهرمان، در یکی دو سال اخیر با به آتش کشیدن بنرها و تمامی نمادهای حکومت آخوندی مترصد فرصتی بودند تا در امتحانی بزرگتر، درس رشادت و شجاعت پس بدهند. آنها در پیشاپیش خلق قهرمان، سربلند و سرافراز از این آزمایش بزرگ بیرون آمدند و ضمن کسب تجاربی گرانبها، بیش از همیشه، آمادۀ نبرد نهایی برای سرنگونی حکومت سرکوب و غارت، گردیدند.
آنها که حماسۀ «هزار اشرف» را جدی نگرفته بودند؛ امروز در شراره های برآمده از شعله های ستم سوزِ این حماسۀ ملی و میهنی، اسیر گشته و به ناچار در خصوص کابوسِ هستی بر باد دِه خود، زبان به اعتراف گشوده اند.
سخن آخر:
قیام آبان ماه نود و هشت، تنها نمونۀ موثرِ گفتگو با رژیم سرکوبگر را در ایران و عرصۀ جهانی به نمایش گذاشت. آتش خشم توفندۀ جوانانِ قهرمان وطن، با در هم کوبیدنِ مقرهای سپاه و بسیج ضد ایران و ایرانی و شعله ور نمودن مراکز غارت و چپاول و حمله و هجوم به حوزه های تولید جهل و جنایت و نمایندگانِ مفتخور و آدمکش ولایت فقیه در شهرهای مختلف، نشان داد که نسل به پا خاستۀ ایران زمین، زبان گفتگو با این حکومتِ اشغالگر را به خوبی شناخته است و از این پس تنها با همین زبان با او گفتگو خواهد کرد.
آخر چگونه می شود با رژیمی به زبان مسالمت آمیز صحبت کرد که حتی وقتی کارگرانِ محروم و ستمدیده صرفا جهت دریافت حقوق چندین ماهه و حتی سالانۀ خویش به خیابان می آیند و احقاقِ حق می کنند را با شدیدترین وجه ممکن سرکوب نموده، به زندان می اندازد، شکنجه می کند و به اعتراف اجباری می کشاند؟!
قهر انقلابی جوانانِ ایران زمین، دکان تمامی مدعیانِ «مبارزۀ مدنی» و سردمدارانِ «اعتراض مسالمت آمیز» را که اکثرا حفظ نظام ولایت فقیه را مد نظر دارند، برای همیشه تخته نموده است.
همان گروه ها و تشکیلات چند نفره ای که نانِ پناهندگی را به سبب وحشی گریهای رژیم آخوندی بر علیه مردم و آزادیخواهان، در خارج از کشور می خورند و به کام آخوندها، در خط وزارت بدنام انجام وظیفه می نمایند.
 توده نفتی هایی که در تاریخ ایران یک لحظه را بدون خیانت سپری نکرده اند؛ حتی در زمانی که همان توده ای که سنگش را به سینه می زنند، تصاویر منحوس روباه بنفش را در آتش خشم و قهر خود می سوزاند و بر علیه او شعار می دهد و به دستور او، با شلیک مستقیم به سر و سینه به خاک و خون در می غلتد، حتی یک لحظه از لیسیدن نعلین و پوتین، باز نمی ایستند.
 قیام و خروش مردم ایران، یک شبه ساخته و پرداخته نشده تا بنا به گفتۀ آن پاسدار ابله، پس از «چهل و هشت ساعت جنگ» جمع شده و به فراموشی سپرده شود. حاصل چهل سال رنج و مجاهدت و زندان و شکنجه و قتل عام در راه آزادی است.
این قیام در مرحلۀ بعد، رادیکالتر و عمیقتر خواهد شد. اگر حاکمانِ جبار و جنایتکار، صدای این خلقِ به پاخاسته و انقلابِ دودمان بر باد دِه را نشنوند و همچنان نقش کورها و کرها را برای ملت بازی کنند؛ نباید ذره ای تردید به خود راه دهند، که پاسخ کوبندۀ ملت ایران به آنها در آینده ای بسیار نزدیک، مشت در مقابل مشت، آتش در مقابل آتش و گلوله در مقابل گلوله خواهد بود. آنوقت خواهیم دید که آیا پاسدارانِ عربده کشی که در کوچه های خلوت نعره می زنند و عربده می کشند؛ و سر و سینۀ مردمی را که با دست خالی به خیابان آمده اند؛ بیرحمانه هدف قرار می دهند، تا چه حد برای حفظ مقام معظم و حکومت ننگینش، از جانِ فرومایه خویش، مایه خواهند گذاشت.
درود بر خلقی که اراده کرده است تا بهای آزادی را، با خون و جانِ خویش پرداخت نماید.
سلام بر شهیدانِ راه آزادی، بویژه قهرمانانی که در روزهای اخیر خونِ سرخشان بر سنگفرش های خیابانهای سراسر ایران، نقش بست.