تاریخ سیاسی جنبش های ضد استبداد یا استعمار، ملاک و اسناد معتبر و متقنی ست که برمبنای آنان می توان روی جنبش مقاومت ایران قضاوت کرد که به زعم دشمنان، حقوق بگیران استبداد حاکم تا برسد به تیله مزدوران در خدمت؛ خود را به این یا آن قدرت فروخته است و یا درحال طی مسیری الزامی و کاملا طبیعی ست؟ در اینجا به اختصار سه نمونه بین المللی را متذکر می شویم:


۱ ــ جنبش ضد استعمار خلق الجزایر.
 این جنبش با جلب توجه بشردوستان آزادیخواه حتا خود فرانسه در آن زمان اشغالگر، توانست به عنوان یک وزنه سنگین و برحق ملی در سطح جهان مطرح و مسئله روز کند. شخصیت های ارزنده و قابل ملاحظه یی چون ژان پل سارتر، سیمون دوبوار و آلبرت کامو و بخشی از هنرمندان رشته های مختلف هنری و از جمله سینما به حمایت از جنبش خلق الجزایر برخاستند. بی گمان دولتمردانی در دولت «گی موله» سوسیالیست بودند که با سیاست دولت خود مخالف بودند. ارتش و لژیون های نظامی دولت وقت فرانسه در خاک الجزایر با مبارزان جنگجو به بی رحمانه ترین شکل مقابله می کردند و آزادیخواهان همان فرانسه در خیابان های مرکزی پاریس علیه سیاست دولت خود دست به راهپیمایی می زدند. به فرض اگر فرانسه رژیمی مثل ملایان داشت و مزدورانی در خدمت او، حتما جنبش الجزایر به دلیل حمایت شخصیت های برجسته فرانسوی، خود را به دولت فرانسه فروخته بوده!!.
۲ ــ جنبش خلق ویتنام علیه اشغالگری استعمار.
 این نیز از حمایت شخصیت های بزرگ جهانی برخوردار می بود. اگر مرلین مونرو به ویتنام می آمد تا سربازان بیگناه آمریکا را با رقص و آواز خود مشغول کند، جین فوندای جوان به پیش ویت کنگ ها می آمد، همدلی می کرد و گزارشاتی از واقعیت ها تهیه می دید تا مردم آمریکا را به حقایق امر آگاه کند. برتراند راسل فیلسوف و ریاضی دان نامدار انگلیسی به اتفاق دیگر حامیان نامدار جنبش مردم ویتنام در تدارک یک دادگاه اخلاقی بین المللی علیه جنایات ارتش اشغالگر و به سود جنبش خلق ویتنام، می بود. خب، لابد هوشی مین و دیگر رهبران همراه او، خود را به بخشی از آمریکا و اروپا فروخته بودند!!.
۳ ــ جنبش خلق فلسطین.
 این جنبش به خود مراحل و فراز و فرودها دیده است. از آن زمان که زنده یاد یاسر عرفات بر اساس یک ارزیابی عینی بین المللی راه سیاسی را برای جلب جهانیان انتخاب کرد، کار جنبش خلق فلسطین به جایی رسید که یاسر عرفات با اسحاق رابین و بیل کلینتون دیدار و به مذاکره نشست. البته که این رهبر پایدار و سختکوش خود را به آمریکا فروخته بوده است!!! می گویید نه؟ بروید از خامنه یی و وزارت بدنامش و صابرین اتاق نفاق و تیله خرمگس های وز وز کن در خارج کشورشان بپرسید. امروز همه می دانند، ما هم می دانیم که موی درشت مانع صلح حماس است و امثال جهاد اسلامی که ساخته و پرداخته ایدئولوژی توسعه طلب ملایان حاکم بر ایران است.
 مبارزان و مجاهدان خلق راستین از دروغ ها، تهمت ها و تقلبات تحریفی دشمن هراسی ندارند. هر عنصر سیاسی می داند که تبلیغات سوء علیه اپوزیسیون واقعی و فعال از سر کین و ترس است. ارتش آزادیبخش ایران که پشت دروازه های تهران سنگر نگرفته است که رژیم تا بدین حد بی سابقه وقت، سرمایه و انرژی و پرسنل صرف اپوزیسیونی می کند که خود در جیغ و دادهای دردناکش می گوید در حال نابودی هستند!! و می گوید این در حال نابودی خود را به آمریکا فروخته است. نه آمریکا که هر آدمی که یک نیروی در حال زوال را خریدار باشد حتما باید در عین خریت، چند کله خر را خورده باشد.
آن بحران زده های مردم گداز و ایادی و مزدوران حقیرشان خوب می دانند که دارند چگونه نعل را وارونه می زنند. اگر به صرف شخصیت هایی چون آقای جولیانی، جنبش جانباز مقاومت خود را به آمریکا فروخته است پس چرا دولت آمریکا به دنبال مذاکره با رژیم متجاوز و توسعه طلب ملایان است؟ اگر منتظرید که مقاومت ایران صحنه بین المللی را برای تاخت و تاز بیشتر شما جنایتکاران ترک کند و در پی حمایت کنندگان نباشد ول معطل هستید. کارکنان و صابرین اتاق نفاق وزارت بدنام، دسته دسته کاغذ بسر بکوبند و سیاه کنند. همه اش به درد پای کوزه گذاشتن و آبش را خوردن هم نمی ارزد.
جنبشی که بُعد مبارزات و مقابله های بین المللی با استبداد حاکم نداشته باشد، بدین معنی ست که عرصه جهان را برای حاکمیت که تمامی امکانات و منابع و اثرگذاری های دیپلماتیک در اختیار دارد ؛ خالی و بی حریف گذاشته است. اگر چنین کند بی تردید جنبشی ناقص و ابتر است. درست مثل عقابی که با یک بال بخواهد پرواز کند. دلم می سوزد که نهضت ملی ایران در زمان زنده یاد شادروان دکتر مصدق از این مهم غافل ماند. رژیم و مزدورانش از سرنوشت شاهان عبرت می گیرند و جنبش سرفراز مقاومت ایران از سرنوشت دیگر جنبش های آزادیبخش. هم اکنون خود نیک می دانید که اگر پشتگرمی بین الدول نداشتید بی گمان دل موش را داشتید و سوراخ فرار را خوب می شناختید. من به عنوان یک هوادار ساده این مقاومت می دانم که اگر نه یکی مثل مصدق بلکه نصف مصدق هم چهل سال پیش به قدرت نشسته بود به زحمت چهار سال به او مجال می دادند تا چه رسد به چهل سال یکه تازی در کشورهای منطقه و هر جای ممکن جهان و تازه هم بگویند: «ما خواهان تغییر رژیم نیستیم». پس هرچه در چنته کثیف خود دارید علیه این مقاومت خونفشان رزمجو بنویسید و داغ دل خود را کمی خنک کنید.