در جهان امروز تفکر انتقادی تعداد زیادی مدعی و سخنگو دارد به این علت که داشتن منتقد و یا کسانی که به شیوه دیگری فکر می کنند نشان از بلوغ سیستم حاکم بر جامعه دارد. اما لزوما ادعای داشتن تفکر انتفادی مبنی بر آن نیست که جامعه و سازمان های موجود در آن به شیوه ای درست بر پایه های دمکراسی اداره می شوند. با فرض بر اینکه تفکر انتقادی در جامعه وجود دارد سئوالات مختلفی به وجود می آید.

آیا داشتن تفکر انتقادی و فضای ابراز آن بدون مشکل و مسئله است
آیا می شود تفکری را انتقادی نام نهاد اگر جزء لا ینفک یک نهاد و یا یک سازمان کار باشد و آیا این انتقاد مؤثر است؟
آیا این خطر وجود دارد که انتقاد کردن امکان زیر سئوال بردن موجودیت سیستم و سازمان کار را داشته باشد و باعث از بین رفتن خود سیستم شود.
آیا تفکر انتقادی می تواند تفکر انتقادی نام گذاری شود اگر در درون خود سیستم باشد.
مسئله ارتباط منتقد با سیستم نه تنها بسیار مهم است بلکه به عنوان یک محدوه مطالعاتی در علوم فلسفه و دیگر علوم اجتماعی مورد بررسی قرار گرفته است.
اندرش بارتونک فیلسوف و استاد دانشگاه سودر تورن سوئد با انتشار کتابی به نام مبارزه برای انتقاد این مسائل را برسی کرده است. او معتقد است که انتقادات را به دو دسته می توان تقسیم کرد. انتقادی در درون سیستم و برای نگهداری آن و انتقاد از آن دست که جامعه را به خود و دشمن تعریف می کند که انتقاد برای نگهداری سیستم نیست و برای براندازی آن است.
با همین مقدمه کوتاه به وضعیت کنونی ایران و شرایطی که رژیم در آن به سر می برد نگاه میکنیم. گروه دوم یعنی کسانی که خواهان براندازی نظام هستند و به شهادت خود سران نظام اکثریت جامعه ایران را تشکیل می دهند در عرصه اجتماعی؛ سیاسی به صورت علنی در کشور جائی ندارند. حکومت ولی فقیه با دست اندازی بر ثروت های مردم تمامی ارگانها و رسانه های ارتباط جمعی را در اختیار قرار دارد و به جرأت می توان گفت که هیچ رسانه و یا روزنامه و نشریه ای را نمی توان پیدا کرد که از تیغ سانسور در امان باشد. دستگاه سرکوب می خواهد سیطره و فضای اختناق خود را به رسانه های اجتماعی خارج از مرزهای جغرافیائی ایران نیزبکشاند. برای اینکار افرادی که به سایبری نظام شناخته می شوند و فعالانه به انجام وظایف خود مشغول هستند را به خدمت گرفته است. این افراد بیشتر در رسانه ای مثل توئیتر و اینستاگرام فعالیت دارند، که جزو ابواب جمعی دسته بندی اول هستند یعنی با شیوه به ظاهر انتقادی برای ادامه حکومت ولی فقیه کار می کنند. در مقاطع مختلف اینان روش های گوناگونی را برای رساندن پیام خود به مردم استفاده می کند وبعد که دستشان رو شد به زعم خودشان با ترفند جدیدی دست به کار می شوند.
در آخرین دوره انتخابات ریاست جمهوری رژیم، روحانی که کلیدش برای حل مسائل مردم زنگ زده بود، روی دیگر خود یعنی هم جنس ایده ئولوژیکی اش رئیسی را که رقیب انتخاباتی اش بود، نه به شکل مستقیم، انحصار طلب معرفی کرد. رئیسی هم به او کمک زیادی کرد و با داشتن فردی شناخته شده در کنارش صحنه به ظاهر رقابتی را به روحانی واگذار کرد. مردم هم با شعار نه شیاد و نه جلاد مرگ بر استبداد ترفندشان را تا آنجا که توانستند رسوا کردند.
قیام دیماه ۹۶ و شعار اصلاح طلب / اصولکرا / دیگه تمومه ماجرا برای جامعه جهانی روشن شد که رژیم حاکم بر ایران نه مشروعیت دارد و نه آینده. خامنه ا ی و روحانی بارها به این مسئله اعتراف کرده اند که دلیل خروج آمریکا از برجام همان قیام ها بود. حال در آستانه انتخابات دیگری هستیم.
حربه های جدیدی که دشمن در حال بسط و توسعه آن است بیشتر در دو زمینه و یا حول محور شکل می گیرد. قبل از همه چیز به نارضایتی های عمومی صحه می گذارد و به آنها اعتبار می دهد. دوم اینکه برای تغییر این وضعیت و شرایط نفس گیر برای مردم به دنبال دخیل بستن به امامزاده بی معجزی به نام مجلس است.
در مورد اعتبار دادن به نارضایتی مردم و یا بهتر است گفته شود اقرار به ناتوانی حل معضلات جامعه، برای انتخابات مجلس، خامنه ای کهنه کاری خائن و قاتل کوی دانشگاه، سید خندان خاتمی، را برای تبلیغ شرکت مردم وارد میدان کرده است. او دیگر برای امنیت و گفتگوی تمدن ها عربده نمی کشد. در عوض از مردم دعوت می کند که حتی با نارضایتی هم نباید میدان را خالی کرد. حرفهای تهی خاتمی از طرف اصطلاح طلبان حکومتی به عنوان "کنش سیاسی" تلقی می شود و برایش کف می زنند و هورا می کشند که خاتمی به عنوان مطرح ترین چهره اصلاح طلب منتظر واکنش نشد و خود کنش کرد. برای توجیه وادادگی خاتمی و بهتر است گفت مأموریت او این چنین می گویند:
اول اینکه سخنان یک سیاستمدار «کنش سیاسی» تلقی میشود و «واکنش سیاسی» دیگری را در پی دارد. گاهی سیاستمداران برای آن «واکنش» است که «کنشی» را از خود بروز میدهند. به عبارت دیگر نوعی برنامه ریزی در آن است که به واکنشی که نیاز دارند بینجامد.
البته رقبای آنان نیز از این موضوع، منطوق و مفهوم آگاه هستند و برای واکنش خود طرحی را تدوین می‌کنند که به نفع «کنشگر» سیاسیِ منتقد منجر نشود.
این کنش و واکنش‌ها در یک پروسهٔ زمانی به فرایندی اجتماعی تبدیل می‌گردد و منتج به نتایجی می‌شود
در دوران کنونی این واکنش‌ها و کنش‌ها در کشورهایی که مدعی نظام دمکراتیک هستند هر چه به خواسته و منافع مردم و کشور نزدیکتر باشد مورد اقبال بیشتری قرار می‌گیرد
سخنان خاتمی را باید در چارچوب مقدمهٔ بالا دید و بررسی کرد.
او در چند مورد سخنرانی و اظهار نظر کنش‌های متفاوتی از خود نشان داده است. اما به نظر میرسد در عین تفاوت در گفتار، در یک کانتکست خاص قرار دارد و به دنبال مفهوم و موضوعی خاص و واحد است
به مفهوم دیگر «تنوع گفتار» سیاستمدار، طرحی برای «ایجاد رفتار» در حاکمیت و‌جامعه است.
او در کنش و گفتار سیاست‌ ورزانه، به انتقاد از وضع موجود و به اینکه شرایط انتخاب دیگر با تکرار او تکرار نمی‌شود تاکید کرده است؛ به نوعی با زبان سیاسی به شروط و شرایط انتخابات که قرار است برپا‌ شود ناظر بوده و برای حضور و مشارکت جناح خود شرط تعیین کرد و حاکمیت را «انذار» نمود.
اما از جانب دیگر بعد از مدتی، کنشی دیگر از خود نشان داد و شرکت در انتخابات را لازم دانسته و قهر نکردن با صندوق رأی را برای منتقدین و اصلاح طلبان «تبشیر» نمود.
ترجمه و تحلیل جملات بالا در یک کلام می شود: دجالیت در حد خود ولی فقیه و کشک!
در همین رابطه احمد زید آبادی و عباس عبدی هم برای گرم کردن تنور ولی فقیه به میدان آمده اند و با دو جمله قصار می خواهند که بگویند که آزادی است و می توان انتقاد کرد.
احمد زید آبادی: این پرسش از اساس غلط است. نظام حقوقی پوسته ای از نظام حقیقی است و اگر توازن قوا تغییر کند اوضاع هم عوض می شود
عباس عبدی: اگر بگوییم نظام اصلاح پذیر نیست یعنی خودمان اصلاح نمی شویم. در ایران اپوزیسیون بیشتر از سیستم دچار مشکل است. فکر می کنم نیازی به توضیح بیشتر در مورد این افاضات نباشد.
مورد دیگری که این روزها از طرف اصلاح طلبان حکومتی مورد بحث قرار می گیرد مسئله حجاب اجباری است. برای کشاندن مردم به پای صندوقهای رأی و آگاهی به اینکه حجاب اجباری هیچ مشروعیت و وجهه ای در جامعه ندارد، با این تحلیل وارد میدان شده اند که از آنجا که قانون حجاب اجباری توسط مجلس رژیم درسال ۶۲ تصویب شد، هم اکنون هم می توان با بردن لایحه لغو حجاب اجباری به مجلس این قانون را ملغی کرد. تلویزیون رژیم هم برای تبلیغ وارد میدان شده و از جمله در یکی از برنامه هایش می گوید: حکومت دینی باید در موضوعاتی مانند حجاب اجباری رواداری پیشه کند و در عدالت و فساد که جامعه یک نظر دارد. و یا اینکه حکومت نباید جامعه را دوقطبی کند. درحکومت دینی، دین دار و بی دین، انقلابی و غیر انقلابی و با حجاب و بی حجاب نباید داشته باشیم. و مطهری در دجالیت سنگ تمام می گذارد و می گوید:
اجباری در حجاب نداریم اینکه چهار نفر روسری شان را هوا کنند اتفاق مهمی نیست.
ولی همان دستگاه سرکوبی که به زعامت ولی فقیه اداره می شود برای سه زن که در برابر حجاب اجباری ایستادگی کرده بودند در مجموع 55 سال حکم زندان صادر می کند.
مردم ایران آگاه تر از این است هستند که به دام شما بیفتند. هر انتخاباتی در ایران در حاکمیت ولائی هیچ مشروعیتی ندارد کما اینکه قانون اساسی آن. حتی اگر گروه اندکی را به زور و تطمیع به پای صندوقهای رأی بفرستید. و یا مزدورانی را در لباس هنرمند و هنرپیشه و یا ورزشکار را برای تبلیغ به میدان بفرستد و یا اینکه در رسانه های اجتماعی سایبری های خود را وارد صحنه کنید.
مردم ایران شعار خود را داده اند و پای آن ایستاده اند. اصلاح طلب اصول گرا دیگه تمومه ماجرا. ولی فقیه تنها با زور سرنیزه به حکومت ننگین خود ادامه می دهد و دور دیر نیست روز سرنگونی.