گوشِ دل یابی برای گفته ات!
به دوستِ پاک دل و یک رنگ کم یابم: ف، پ!

توضیح: دفاع و تکریم ایدئولوژی محمد، بنیان کذار اسلام، نه کار من است و نه علاقه ای به این کار دارم. اما توجه به تجربه موفق او در تغییر استراتژیش پس از ده سال برای تحقق هدفش هم برایم جالب است و هم آن را مفید می دانم!
ــ محمد ده سال در مکّه مردم را به یکتا پرستی و دوری از بداندیشی و زشت کاری فرا خواند. امّا چندان گوش شنوائی نیافت.همواره مورد سرزنش توام با تمسخر بود. اندک بودند روزهایی که اذیت و آزار نبیند. بارها قصد جانش را کرده بودند و او همه ی این مصیبت ها را پذیرا شده بود. گویا در پی اینهمه درد و رنج، شمّه ای بسیار نازک از اندوه در جانش رخنه کرده بود.
ــ با همان غمگینی سرشار از وقار با محبوبش مانند بارهای پیش خلوت کرد و به یکرنگی سخن توام با شکایت پیش آورد:
"محبوم، تا کی مدارا کنم و در برابر توفان های طعن و سرزنش سکوت گزینم؟ تو که بارها از سر مهر چراغ امید در جانم افروخته ای، اینک که احساس خستگی می کنم، دریابم!"
محبوب گفت: تا کنون تو را به صبر نصیحت کردم، امّا زمانش فرا رسیده است شتاب ورزی! همه را رها کن و بسوی یثرب روانه شو! از تنهائی مهراس، آنجا بسیار گوش دل برای سخنت خواهی یافت!
ــ محّمد درنگ نورزید، غم از دل رماند، تاریکی ده ساله ی مکه را واگذاشت و بی درنگ روانه شد. در پایان سفر، بامدادان که پای به یثرب نهاد روشنی اشتیاق در جان شهر جوش می زد!