بعد از هر تظاهرات بزرگ، تمامی لحظات را دوباره و چند باره در ذهن مرور می کنی و شاید اولین سئوال این باشد که آیا صدایمان را آنان که باید شنیدند و آیا به آن چه می خواستیم رسیدیم.

تظاهرات بزرگ ۸ فوریه در پاریس به مناسبت چهلمین سالگرد انقلاب ضد سلطنتی و بزرگداشت حماسه های بزرگ ملی مردم ایران از سیاهکل سال ۴۹ در زمان محمدرضا پهلوی تا نوزده بهمن سال ۶۰ در رویاروئی دژخیمان بد سگال سپاه و بهترین فرزندان مجاهد خلق ایران به فرماندهی اشرف رجوی و سردار موسی خیابانی، از این قاعده مستثنی نبود و سئوالات پر رنگ تری هم بودند از این جهت که بحث سرنگونی و تغییر نظام در ایران به یک بحث روز تبدیل شده.

اگر سازمان مجاهدین و شورای ملی مقاومت در مدت ۳۷ سال به این مهم پای فشردند امروز سرنگونی نه یک بحث سیاسی بلکه به عنوان تنها راه نجات مردم ایران از بلایای دردهائی و حرمانهائی که چهل سال دچار آن بوده اند مطرح می شود. به اضافه که سرنگونی در طالع ملایان جهل و استبداد دیده می شود. شرایطی که در آن به سر می بریم بسیار تعیین کننده است و همانطور که اشاره شد بحث سرنگونی از یک بحث تئوریک و نظری به بحث تکنیکی و عملی تبدیل شده است. از یکسو نارضایتی های گسترده در شهرهای مختلف ایران و تظاهرات به دلایل مختلف نشانگر این است که مردم جانشان به لب رسیده و خیابانها عرصه رویاروئی است و از سوی دیگر سیاست جهانی با رژیم به مرحله تعیین تکلیف رسیده است و کنفرانس ورشو نیز دلیل این مدعا است. حمایت سیاستمدارانی چون تونی بلر نخست وزیر انگلستان در دوران جنگ خلیج فارس و موافقت او برای از بین بردن مجاهدین و حفظ نظام اسلامی، از این کنفرانس نمایانگر چرخش سیاست جهانی است.
مردم ایران خاطره کنفرانس گوادلوپ را که در آن سران کشورهای فرانسه، انگلیس، آمریکا و آلمان برای تغییر نظام در ایران برگزار کردند را فراموش نکردند. این کنفرانس در روزهای ۱۴ تا ۱۷ دیماه سال ۵۷ در جزیره گوادلوپ برگزار شد. قیام مردم ایران برای رسیدن به دمکراسی و آزادی و به پایان رساندن استبداد سلطنتی به مرحله تعیین کننده ای رسیده بود و قدرتهای بزرگ مایل نبودند که سکان اعتراضات به دست نمایندگان واقعی مردم برسد از این رو از خمینی استفاده کردند و حمایت خود را از او اعلام کردند. گفته می شود که ژیسکاردسیتن رئیس جمهور وقت فرانسه معتقد شده بود نظام پهلوی دیگر نمی‌تواند در مقابل موج روزافزون انقلاب مقاومت کند، و تا شاه در ایران هست منطقه روز به روز نا‌آرام‌تر و اوضاع خطرناک‌تر خواهد شد. از این رو به کارتر گفته بود ما باید حمایتمان را از شاه قطع کنیم، چرا که شخص شاه باعث بی‌ثباتی در منطقه شده است. لازم به تذکر است که شخص شاه باعث بی ثباتی در منطقه نبود و این مردم بودند که خواهان سرنگونی حکومت شاه بودند و به همین دلیل قدرتهای بزرگ متوجه شده بودند که شاه دیگر نمی توان با سرکوب و سازمان امنیت خود به ثبات در منطقه کمکی کند. سرعت تغییرات به نحوی زیاد بود که کمتر از یکماه خمینی دزد انقلاب به عنوان رهبر وارد ایران شد و انقلاب و خواسته های مردم ایران در نطفه خفه شد.
حال دوران عوض شده و مقاومت ایران سرفراز تر از همیشه و با تکیه به خواست مردم ایران که همانا سرنگونی تمامیت رژیم است، نخواهد گذاشت که گوادلوپی دیگر تکرار شود. سراسیمگانی را می بینیم که خود را به هر در ودیواری می زنند که نشان دهند محبوب دلخواه قدرتهای بزرگ هستند و به آنان گزارش می دهند که مردم ایران رژیم را نمی خواهند، گوئی منتظر آن هستند که آنان جایگزینی برای نظام تعیین کنند. اما آن سبو بکشت و آن پیمانه ریخت.. خوشه چینانی که فکر می کنند مردم ایران از روی ناآگاهی دست به انقلاب ضد سلطنتی زدند عمق فدا و مقاومت مبارزان و مجاهدان راه آزادی مردم ایران دست کم گرفته اند. اگر معیار مقاومت و چکیده خواست آنان زندانیان سیاسی که هر روز با گوشت و پوست در معرض بدترین شکنجه ها هستند در نظر بگیریم بیشتر متوجه این موضوع خواهیم شد.

گلرخ ایرائی زندانی سیاسی مقاوم از زندان مخوف اوین به مناسبت سالگرد قیام های مردمی دیماه ۹۶ درآغاز پیام خود می نویسد: ما که درد را و فقر را و سقوط به قعر دره ی ارتجاع را و بیش از یک قرن استبداد را تاب آوردیم. ما که تازیانه خوردیم و ایستادیم. کشته دادیم و ماندیم. سفره های بی نان گشودیم و ادامه دادیم. بر گور قلم، سرود آزادی خواندیم و از پای ننشستیم و حال بر دیوار لرزان و پایه های ارتجاع می کوبیم. تا لرزشی دوباره. تا عمیق تر شدن ترک های افتاده بر پیکر استبداد ایستاده‌ایم حتی اگر دشنه ی زهرآگین دژخیم، پهلویمان را دریده قصد جان مان را کنند.
گلرخ به عنوان یک زن انقلابی بر این فرضیه خط بطلان می کشد که انقلاب ۵۷ از سر ناآگاهی بود. در جای دیگر او اضافه می کند که:
اما همچنان پیگیر ماندیم بر خواسته های برحق مان – تا آزاد شدن فعالیت احزاب، اصناف و اتحادیه ها – تا توقف اعدام – تا آزادی تمامی زندانیان سیاسی و عقیدتی – تا شکسته شدن فضای انحصاری رسانه‌ها – تا برچیده شن دادگاههای فرمایشی و پایان دادن به خفقان و فضای امنیتی حاکم بر جامعه – و تا توقف خصوصی سازی ها و بازگرداندن اموال فرودستان از جیبهای غیر بر سر سفره شان حتی اگر دوباره و دوباره به زنجیرمان کشند ایستاده‌ایم و مصریم بر احقاق حقمان در این روزهای پر التهاب که پاسخ اعتراض را به حبس و شکنجه و ترور و اعدام خواهند داد، ”ز ژرفِ آتش و خون، به صبح توده نوید خواهیم داد، رهایی خلق ایران را، که نبرد ما را آیین است، حتی اگر کهکشان فردایش ز خون مان و ز سرخِ چهر هامان آذین بندد” نقاب تزویر و ریای مکارانه به زیر افکنده شد.
باشد که تاج استبداد در هم شکنیم.
مریم اکبری منفرد به مناسبت دهمین سال دستگیری اش و زندانی شدنش بدون یک روز مرخصی در بخشی از پیام خود می نویسد:‌
جفای این رژیم سفاک همیشه با ما بوده وهست. مادرم را در کودکی از دست دادم وپدرم چشم انتظار از دنیا رفت. ولی یک چیز را همیشه می‌دانستیم وبه آن آگاه بودیم: این که دست باندهای اصلاح‌طلب واصول‌گرا و اعتدالی همگی به خون عزیزانمان آغشته است. اصول‌گراها با شمشیری کشیده از روبرو واصلاح‌طلبان با نقابی برچهره وگاه نزدیک‌تر از آن چه بشود باور کرد، با فریب و ریا نشسته بر سفره‌هامان در چهاردیورای زندان، با رخنه کردن در خلوتمان در چهره‌ی دوست و با ادعای همدلی، تازیانه‌ها زدند که التیام آن میسر نگردد مگر با رخ نمودن چهره‌ی تک‌تک‌شان از زیر نقاب ریا و بر ملا نمودن ِ دستانی خونین که زیر ردای مکر پنهان کرده‌اند و اعتدالی‌ها که ملغمه‌ای هستند از این دو، قاطعیت استبدادی کور و مکری خانمان سوز.
اتهاممان دفاع از خلق بود. تبعید و شکنجه و اعدام حقمان بود؛ چرا که از نگفته‌ها گفتیم. سال‌های طولانی در سیاه‌چال‌های رژیم حقمان بود چرا که از برابری و برادری و عدالت گفتیم. این سال‌ها با تمام فراز و فرودهایش سپری شد. من ایستاده‌ام مقاوم‌تر از همیشه در برابر سال‌های حبس پیش رو چرا که باور دارم روشن‌اندیشانی را که دفاع از حق سرلوحه‌ی مبارزات‌شان بوده وهست و خواستم پای در رکابشان در کنار هم‌میهنان عزیزمان صدایی باشم از بی‌صدایان جامعه‌ی زخم‌خورده‌مان.
در آستانه‌ی دهمین سال حبسم درود می‌فرستم بر تک تک مبارزان راه آزادی که تحمل سال‌های حبس و محرومیت و درد مقاوم‌ترشان ساخت و شادمان از افزایش آگاهی و شناخت جامعه‌ی درد کشیده که حصار دروغین باندهای این حزب تک صدا و ارتجاعی را در نوردیده به طلیعه‌ی فردا نزدیک‌تر می‌شود.
شمار دیگری از زندانیان سیاسی در پیامهای خود به رزم بی امان خود در مقابل ارتجاع مذهبی پای فشردند و در مقابل دیو زشت خو و زشت خلق بینادگرائی، عصاره مجسم ضد بشر بودن سرخم نکرده و همان چنان سرفراز و مقاوم ایستاده اند. راستی این چیزی جدا از خواست مقاومت مردم ایران برای رسیدن به‌ آزادی است. مقاومتی که دچار سردرگمی نمیشود و خواست خود و مردمش را از دیگران طلب نمی کند. منتظر نمی ماند که برآیند کنفرانس ورشو و دهها ملاقات علنی و مخفی چه باشد. مردم ایران و در رأس آن مقاومت شان بر آن سراند که سرنوشت خود را خود در دست گیرند و منتظر از ما بهتران برای تغییر نباشند و در این راه نه منتظر جاه و جلال اند و نه خواستار نام و نشان. این را همه رژیم خوب می داند و هم دیگران!
 صدایمان را در این تظاهرات هم مردم ایران شنیده اند و هم آنان که باید. حقیقت این است که اگر صدایمان را به جهان نرسانیم موجودیت مان مفهوم خود را از دست می دهد. برای بهتر بیان کردن هدفمان از این تظاهرات از سخنان مریم رجوی کمک می گیرم که در یکی از سخنرانی های خود با شفافیت تمام چنین می گوید:
 
ما برای رسیدن به این مقصد پرشکوه ما مقاومت را انتخاب کرده ایم. ما مقاومت را انتخاب کرده ایم، در هر کجا و به هر شکلی که آرمان آزادی می طلبد، ما مقاومت را انتخاب کرده ایم و تا هر زمان که ظلم و استبداد باقی است و به این انتخاب افتخار می کنیم ما از پا نخواهیم نشست تا روزی که آزادی و دمکراسی و برابری هم چون رودی خروشان از آذربایجان تا بلوچستان و از خراسان تا خوزستان جاری شود. ما از پا نخواهیم نشست تا روزی که همه ایرانیان با همه عقایدشان و با همه تفاوت هایشان دست در دست هم پرچم پیروزی را به اهتزاز در آوردند. پرچم ایرانی آزاد و دمکراتیک! ‌