Submit to FacebookSubmit to telegramSubmit to Google PlusSubmit to Twitter

از هفتم دی ماه، میهن اشغال شده ما شاهد ظهور کیفیت نوینی از تقابل توده‌های ستمدیده و بجان آمده با نظام ارتجاعی و ضد بشری حاکم بر میهن ما است.

تحولی که در بستر تکاملی تحولات و معادلات سیاسی – اجتماعی سال‌های گذشته، تمام و کمال نشان از دوران جدیدی دارد که به آن شرایط انقلابی اطلاق می‌گردد. از ویژگی‌های کلاسیک این دوران، ناتوانی دستگاه حاکم در کنترل و مهار اوضاع و جسارت توده‌ها در بیان صریح "نخواستن و نفی" حاکمیت است. این شرایط مستقل از زمان وقوع آن، نه تنها ناقوس برهم زدن مناسبات و نظم مورد نظر دیکتاتورها را بصدا درمی آورد، که در تلاطم پرخروش و طوفانی‌اش آنها را به سخن گفتن نیز وا می دارد!

۳۹ سال پیش در چنین روزهایی طوفان انقلاب بهمن، شاه را به سخن گفتن واداشت، که خود را حاکم بلامنازع جزیره ثبات می دانست! او ملتمسانه شنیدن صدای انقلاب مردم را تنها زمانی اقرار کرد که پیشتراز آن، تاریخ بر زوال ابدی دستگاه جبار و فاسد او حکم کرده بود!

ولایت فقیه ارتجاع اما با درس گیری از تجربه فروپاشی رژیم شاه، اگرچه از اعتراف مستقیم به قیام و انقلاب سراسری برای سرنگونی اش سرباز می زند، اما باز هم این فرمان انقلاب است که او را ناگزیر می سازد علیرغم میل باطنی اش و بطور جبری به حضور قدرتمند هماورد اصلی رژیم خود، یعنی سازمان مجاهدین خلق به عنوان نیروی پیشتاز اعتراف کند. از یاد نبرده ایم که یکی از مؤلفه های مهم امنیتی – اطلاعاتی رژیم حاکم در طی بیش از سه دهه، یعنی از ۳۰ خرداد سال شصت سرآغاز مقاومت مشروع و انقلابی، به محاق فراموشی سپردن نام مجاهدین خلق ایران بود تا اتفاقا همین نسل طغیانگر را از پیوند و حتی آشنایی با کلمه مجاهد خلق برحذر دارد. در ۱۲ اسفند ۱۳۸۶ وقتی احمدی نژاد، گماشته وقت خامنه ای، در اولین دیدار رسمی خود با جلال طالبانی رئیس جمهمور عراق در بغداد، از طرف خبرنگاری در مورد وضعیت مجاهدین در اشرف مورد پرسش قرار گرفت، خود را به حماقت زد و گفت:"مگر آنها هنوز وجود دارند؟". (روزنامه حکومتی همشهری آنلاین، ۱۲ اسفند ۱۳۸۶)

خامنه ای که در روزهای اول قیام قالب تهی کرده و رمق حرف زدن نداشت، اما وقتی شعله های فروزان قیام و نقش خیره کننده عنصر پیشتاز انقلابی را در هدایت آن به عینه دید، دیگر سیاست به محاق فراموشی سپردن مجاهدین را به صلاح موجودیت نظامش ندانست و گفت: "قرائن و شواهد اطلاعاتی نشان می دهد که این قضایا سازماندهی شده بوده و در شکل گیری آن، یک مثلث فعال بوده است. یک رأس این مثلث، امریکا و صهیونیستها بودند که طراحی را انجام دادند و چند ماه برروی این طراحی کار کردند و بنای آنها این بود که حرکت ها از شهرهای کوچک شروع شود تا به مرکز برسد. رأس دوم این مثلث، یکی از دولتهای خرپول خلیج فارس است که هزینه این نقشه را تأمین کرد و رأس سوم نیز، پادوها بودند که مربوط به سازمان آدمکش منافقین هستند و از ماهها قبل آماده بودند." (تلویزیون رژیم ۱۹ دی ۱۳۹۶)

اما نگاهی به شعارهای قیام به ارزیابی حرف های خامنه ای کمک خواهد کرد. مردم و جوانان شجاع در بیش از ۱۴۰ شهر بزرگ و کوچک میهن ضمن نمایش خشم و تنفر عمیق خود از تمامیت رژیم، از جمله شعار میدادند «سید علی حیا کن، مملکت را رها کن»! بنابراین مضحک است اگر از صحبت های ولی فقیه ارتجاع نتیجه گرفته شود که مخاطب حرف های او اقشار مختلف همین مردم باشند. خامنه ای هر چقدر هم ابله باشد، بهتر از هر کسی به عمق نفرت مردم از خود و نظام آلوده به فساد و جنایتش آگاهی دارد؛ بنابراین تردیدی وجود ندارد که او با این سخنان هراس آلود که به ناگزیر و با کنارزدن پرده ها بر زبان آورد، تتمه ظرفیت سرکوبش یعنی پاسداران، بسیجی ها، لباس شخصی ها، قمه کشان و شکنجه گران نظام و خلاصه هر کس که منافع اش با موجودیت نظام ولایت فقیه گره خورده است را مورد خطاب قرار داده و با صراحت تمام به آنها هشدار می دهد که حواستان باشد، رهبری این قیام در دست مجاهدین است و هرگونه غفلت و عقب نشینی در کشتار و شکنجه و جاسوسی برای دستگیری آنها همانا و سرنگونی تمامیت رژیم همان! موضع گیری های اصلاح طلبان قلابی درون رژیم هم که هر کدام به نحوی غیظ و کین خود را نسبت به قیام کنندگان بارز کرده و خواستار سرکوب آنها شدند، در واقع پاسخ آنها به ضرورت حفظ منافع خود که در حفظ همین نظام پیوند خورده است، بود.

این اعتراف آشکار و ناگزیر خامنه ای و تقریبا تمامی سردمداران ریز و درشت رژیمش (البته با به جان خریدن هزینه این اعتراف) مبنی بر نقش رهبری قیام توسط مجاهدین، اصلا خوشایند پاسداران سیاسی و دلواپسان خارج کشوری اش که به ضرورت، نقش "اپوزیسیون نظام" را هم بازی می کنند، نبوده و آنها را در تنگنای تفسیر و توجیه عجیبی قرارداده است. آخر این اعتراف، دکان دونبش محاسبات این موجودات دوزیست را که منبع درآمدشان در تلویزیون‌ها و رسانه های معلوم الحال اساسا در تبلیغ مستمر ترم "مجاهدین در داخل کشور هیچگونه پایگاهی ندارند" بود را به کلی در هم ریخت!

آنها برای رفع و رجوع این خفت، با سراسیمگی و کف بر دهان و البته با مدد گرفتن از رهنمودهای اتاق نفاق وزارت بدنام اطلاعات، دلیل اعتراف خامنه ای به نقش مجاهدین در قیام را در "هشدار وی نسبت به بقدرت رسیدن مجاهدین که بمراتب وحشتناکتر از همین رژیم هستند" می دانند! تا از این طریق هم نسبت به "مقام معظم" ادای دین کرده و هم پیام وی را با بیانی که در حد فهم و شعور بسیجیان ابله نیز باشد، بطور واضح تری به گوش کسانی که باید برسد برسانند.

لابد نانخوران بیت رهبری از این طریق به خود دلداری هم می دهند و منتظرند که مردم معترض با شنیدن این "تحلیل مشعشع" از فردا در وحشت از به قدرت رسیدن مجاهدین، دست به دامن "امام خامنه ای" گشته و با التماس از او بخواهند که بمان و فرشته نجات ما از دست بقدرت رسیدن مجاهدینی باش که ۳۹ سال با تمام توان برای سرنگونی ولایت تو و استقرار آزادی و دمکراسی می جنگند!

البته بلاهت این افراد نمی تواند به تنهایی منشاء هذیان گویی های پریشان این جماعت در مورد جایگاه مجاهدین در پهنه سیاسی ایران باشد. همانطور که در ابتدای این نوشتار اشاره شد، جامعه ما در شرایط انقلابی بسر می برد و این شرایط را می توان به یک رستاخیز اجتماعی تشبیه کرد که در آن ماهیت و عملکرد هر فرد و جریان، مورد پرسش قرار خواهد گرفت؛ و این همان عامل تعیین کننده ای است که نیروهای ارتجاعی و هراسان از انقلاب را به وحشت انداخته و بنابراین قابل فهم است که آنها تضمین منافع خائنانه خود را البته در بودن همین رژیم و در ضدیت با نیروهای انقلاب، بویژه با مجاهدین خلق ببینند.