از فردای ۳۰ خرداد سال ۱۳۶۰ که خمینی جلاد راه هر گونه زندگی مسالمت آمیز سیاسی را بر نیروهای انقلابی بست و تظاهرات مسالمت آمیز بیش از ۵۰۰ هزار تن از هواداران مجاهدین را به خاک و خون کشید و آنها را در مقابل انتخاب ناگزیر بین تن دادن به ذلت تسلیم و یا مقاومت با پرداخت سنگین ترین بها قرار داد، تردیدی وجود نداشت که سازمان مجاهدین راه دوم را برخواهد گزید، چرا که آنها پیشتر از آن از چنین بن بست هایی در شکنجه گاههای ساواک شاه به درخشان‌ترین شکل ممکن گذر کرده و نشان داده بودند که بر سر آرمان آزادی به هیچ عنوان اهل سازش و تسلیم نیستند.

در کنار موسیقی فاخر ملی، سنتی و محلی ایران در دهه‌های گذشته همواره نوع دیگری از موسیقی در میان توده‌های مردم از استقبال خاصی برخوردار بوده است که آنرا اصطلاحا موسیقی «کوچه‌بازاری» نامیده‌اند! البته برخی منتقدان موسیقی این اصطلاح «کوچه‌بازاری» را به حق تحقیرآمیز میدانند زیرا در این عبارت نوعی ابتذال و بار منفی در ذهن مبادرت میشود که بکلی با روح و محتوای مردمی این موسیقی مردم کوچه و بازار که دردها و رنجهای خاص خودشان را دارند در تعارض است. این موسیقی در واقع بیانگر عواطف و زبان رنجها و غمهای توده‌های زحمتکش رنجدیده‌ای است که با همان حال و هوای آنها احساساتشان را فریاد میکند.

نقلست که درویشی در آن میان ازو پرسید که عشق چیست؟
 گفت: امروز بینی و فردا و پس فردا.
 آن روزش بکشتند و دیگر روزش بسوختند و سوم روزش به باد بردادند. یعنی عشق اینست.
(تذکره الاولیا. ذکر منصور حلاج)

صفحه1 از737